فکر می کنیم تا زندگی کنیم
 
فکر می کنیم تا زندگی کنیم
جمعه 16 فروردین 1392 :: نویسنده : ا فکور
Hello,
Have we ever thought about the brain, thinking and their role in our life?
Do we know more than ninety percent of our daily works are habits and based on what we learnt?
How many minutes do we think daily about what we are going to do?
Do we really know the correct technique for thinking?
We make these topics as open discussion subjects to hear your ideas. The results can be useful for everybody.
As there is definitely a solution for any problem in the world, and we believe that this is the best way to find a solution, please share your idea with us.
.


سلام ایا تاکنون در مورد مغز و فکر کردن و نقش ان در زندگی خود فکر کردهایم؟
ایا می دانیم ما بیش از نود در صد کارهای روزانه خود را بر اساس عادت و اموخته ها انجام می دهیم و حتی از اموخته های خود بخوبی استفاده نمی کنیم؟
شما چند دقیقه در روز برای انجام کارهای خود فکر می کنید ؟ آیا راه و شیوه فکر کردن را به درستی اموخته ایم و یا شاید جزو کسانی هستیم که گمان می کنند
"فکر نکن پیر می شی" ؟
ما این موضوع را به بحث می گذاریم تا از نظر شما بهره مند گردیم و نتیجه ان برای همگان قابل استفاده باشد.
 چون راه حل تمام مشکلات عالم از همین مسیر بدست می اید و هیچ مشکلی بدون راه حل در عالم وجود ندارد.
لطفا نظر خود را اعلام فرمایید.




از دوستانی که به حسب علاقه یا کنجکاوی به این وبلاگ سر می زنند دعوت می کنم چنانچه علاقمند به مطلب خاصی هستند اعلام نمایند تا همان موضوع با همه در میان گذاشته شود همچنین اعتقاد بنده این است که عقل پایه و اساس زندگی است و کسی که از عقل خود استفاده می کند بهترین زندگی را خواهد
داشت و در زندگی چه در این دنیا و در اخرت برنده خواهد بود و مغز انسان قسمتی از قدرت لایزال الهی
است که ما باید از ان استفاده کنیم و تلاش بنده در این وبلاگ و در این ارتباط مشترک ان است که خودم و
دوستداران را بر مبنای عقلانیت و با استفاده از قدرت بی نهایتی که در اختیار ماست و کمتر انرا شناخته
ایم و از ان استفاده کرده ایم به کمال و سعادت کامل برسانم یا بهتر بگویم برسانیم چون ما همراه هستیم پس با هم برای استفاده از مغز خود و در اختیار گرفتن توان و قدرت ان حرکت می کنیم و به قسمتی از
قدرت لایزال الهیدر جهت خیر و صلاح و رسیدن به کمال دست خواهیم یافت با هم همراه شویم














نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 4 مهر 1395 :: نویسنده : ا فکور
   صد افسوس که گاهی انقدر دیر می فهمیم که کار از کار گذشته است البته فمیدن را با
مطلع شدن هم معنی نگیریم این دو گرچه در ابتدا هم معنی بنظر می رسند ولی در باطن
در یک معنا و مفهوم نیستند .
   بزرگترین چیزی که در زندگی باید بفهمیم معنای همین زندگی است که بسیار اسان و
در عین حال بسیار دشوار است و تفاوت معنی مطلع شدن که الان شما با همین عبارتها
از ان مطلع شدید و فهمیدن که از این به بعد من تلاش خواهم کرد اول خودم خوب بفهمم
و بعد برای شما انقدر خوب مطلب را باز کنم که شما بفهمید روشن خواهد شد .
   زندگی حیات و تولد و پا گذاشتن در این دنیاست و اینکه چگونه و توسط چه کس یا
کسانی و چرا فرقی نمی کند مهم این است که من و شما امده ایم و در زمانی و مکانی
در دریایی که ان هیچ چیز نمی دانیم وارد شده ایم بی گناه و پاک و بدون هیچ ارتباط و
تقصیری و بدون هیچ اطلاعی از انچه پیش خواهد امد و من با اطلاع از همین مختصر
وارد بازی بزرگ زندگی خواهم شد .
   اولین قدم فهم عمیق و قبول شرایط ورود و وجود است یعنی انچه گفته شد و بعد باید
بپذیرم که قواعد بازی یا ادامه حیات را باید به بهترین نحو و متمدنانه بیاموزم اگر قرار
است به بهترین نحو و با استفاده از لحظات انرا سپری نمایم .
   اگر زندگی را با رینگ بوکس یا مسابقه کشتی مقایسه کنیم شاید پیش بینی یک
مسابقه بسیار راحت تر از زندگی باشد زیرا برای انجام یک مسابقه حداقل شروع و
پایان و قوانین مشخص و یک هیات داوری وجود دارد ولی برای زندگی این شرایط وجود
ندارد و تو در رینگی یا زمینی قرار گرفته ای که نه طرف نه طرفهایت را می شناسی
و ه قوانین و هیات داوری مشخص را و تحمل ضربات در این شرایط گاهی بسیار
دشوار و نا امید کننده می شود و اینها یعنی نیاز به اموزش قواعد زندگی .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 2 مهر 1395 :: نویسنده : ا فکور
   ذر این دنیا جز انچه از طریق ژن با انسان منتقل می شود و ما تحت تاثیر ان رفتار می
کنیم بقیه قطعا اموختنی است و اگر درست اموزش نبینیم عمر خود را به سختی خواهیم
گذراند بماند از شرایط خاص زندگی که ان نیز بحث مفصلی دارد .
   اموزش یا همان اموختن اصل اول و ضروری تمام کنشها و حتی واکنشهای ماست که
متاسفانه در این کشور به ان کمترین توجه می شود البته در کشور ما اموزشهای محیط
ی یا همان تجربی ملاک عمل قرار می گیرد و به دلایل مختلف همین را کافی می دانیم
و برای اموزشهای جمع بندی شده و سیستماتیک علمی کمتر ارزش قایل می شویم و
شاید یکی از دلایل ان فرهنگ غالب من می خواهم جامعه باشد که تصور می کنیم تجربه
از هر علمی بالتر است در حالیکه علم به معنای امروزی ان جمع تجربیات بسیار با حذف
نقاط تکراری و حذف زمانهای تلف شده و انتخاب روشهای منطبق بر ضریب هوشی بیشتر
و در شرایط جسمانی و محیطی بهتر و ... است و این خلاصه انتخاب شده منطقی را
علم می نامند .
   به انچه در معنای علم گفته شد اگر خوب دقت کنیم نتیجه یک عمر تجربیات ادمهای
بسیار نه من و تو به شکل انفرادی و نه تکرار تجربیات غلط و ...جمع شده اند تا ما از
عمر کوتاه خود بیشتر بهره ببریم و انچه را زندگ می شناسیم مفید و مفید تر گردد و
به نعبیری دیگر نخواهیم عمر خود را با طی کردن راه های اشتباه و مسدود بر باد دهیم
انچه که ما امروز به راحتی انجام می دهیم .
   برای مطالعه ارزش قایل باشیم و کتابهای مفید را برای اموزش چگونه زندگی کردن
نه یکبار بلکه چند بار با دقت بخوانیم که گاه یک صفحه از یکی از این کتابها ما را نجات
خواهد داد و یا در انتخاب فیلمها دقت کنیم و در زمان تماشا واقعا بعضی تجربیات انها
را بیاموزیم . کاری که دیگران نمی کنند ما برای خود انجام دهیم .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 29 شهریور 1395 :: نویسنده : ا فکور
   کمتر اتفاق می افتد یا غیر عاقلانه بنظر می اید که کسی خودش را مسخره کند و از نظر
روحی به خودش ازار برساند ولی در فرهنگ این مرز و بوم علیرغم شعارها این پدیده شوم
وجود دارد و چقدر بد و چقدر عادی و چقدر کتمان شده .
   اگر کسی ایراد جسمی و یا حتی روحی داشته باشد مقصر کیست ؟ پدر ماذر براذر
کسی که با ماشین به او زده است جامعه و یا ... به هر حال هرکس عامل ایراد جسمی
یا روحی یک فرد باشد قطعا خودش مقصر نیست و این امر را باید یک پدیده کاملا طبیعی
بشناسیم و در رفتارمان نسبت به ان شخص کمترین تاثیری نباید داشته باشد ولی ای
کاش این گونه بود خیلی راحت به فردی که متوجه نیست می گوییم مگر کوری ؟ مگر
نمی بینی مگر چلاقی و ... و انقدر گفتن این کلمات برایمان عادی بوده است و هست که
چه ادمهایی را این فرهنگ در زندگی دچار مشکل کرده است تا جایی که هرگز نتوانسته
اند در این کشور زندگی مطلوبی داشته باشند .
   عباراتی مثل مگر کوری مگر چلاقی مگر دیوانه ای و امثال اینها را حتما بسیار شنیده
ایم و چه بسیار از شنیدن این عبارات با تعریفهای بظاهر خوش بیان قهقهه زده ایم کیف
کرده ایم غافل از اینکه خود را مسخره کرده ایم و به تمسخر گرفتنها به همین چند عبارت
ختم نمی شود مشکل این است که ما درک درستی از زندگی و افرینش نداریم .
   اگر کسی نمی تواند بچه دار شود و یا اگر کسی از نظر سیستم هورمونی زنانه یا
مردانه دچار اختلال می باشد یا اگر از نظر طول الت تناسلی یا توان جسمانی با مشکل
روبروست خودش چقدر مقصر است و به چه گناهی باید مورد تمسخر قرار گیرد و ایا
همین روش در مورد اشکالهای من و شما نیز صادق نخواهد بود ؟
   اگر به فهم و درک خود می بالیم اگر به تولید علم خود می بالیم و اگر مدعی پیش
تازی فرهنگی هستیم احترام به دیگران و حفظ حرمت افراد اولین قدم و پایه فهم و درک
است و ما نمی توانیم تنها با ادعا موفق شویم . احترام به خود کار سختی نیست .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 25 شهریور 1395 :: نویسنده : ا فکور
   ایراد کجاست / نبود گوش شنوا ؟ یا نفهمیدن یا ... ؟ ایراد هرچه باشد مهم نیست مهم
این است که ما مشکل داریم و عمرمان را تلف می کنیم . یعنی بزرگترین سرمایه غیر فابل
جبران چیزی که تا کنون انسان موفق به حل ان نشده است البته بدون شک انسان این را
هم حل خواهد کرد ولی ممکن است در زمان من و شما این اتفاق نیفتد یا بدرد من و شما
نخورد که در این صورت ما باید از لحظه های این عمر مراقبت کنیم .
   شقایق سمبل دوستی و عشق است من شقایق زا برای خود اینگونه مجسم کرده ام
و همراهی با ان یعنی همراهی با زیبایی همراهی با دوست داشتن همراهی با محبت
همراهی با عشق و در انتها همراهی با زندگی و همه اینها را یا کاملا از دست داده ایم
و جای انها را با رشته های بی اعتبار پول و مادیات پر کرده ایم و یا تصور می کنیم هنوز
شقایق با ماست در حالی که ما شقایق را در تلاطم پول رها کرده ایم و خود نمی دانیم .
   تقریبا همه ما این واقعیت را می دانیم که جامعه ای سر در گم شده ایم در حالیکه در
بهترین موقعیت معنوی قرار داریم ولی فکر و ذکر باطنی ما مادیان و گرفتاریهای دنیاست
درحالیکه اصل مشکل ما اینجاست همان که معنویات را تنها به ظاهری برای فریب خود
و دیگران تبدیل نموده ایم و جالب است که خود را نیز فریب می دهیم و متوجه غفلت
خود نیستیم و این یعنی ... .
    شقایق را در بغل گیریم عشق را دوباره به زندگی خود راه دهیم و از این اشتباه
خود بسیار ندامت کنیم جای خالی شقایق با هیچ چیز جز خود او پر نخواهد شد بدان
و بدانیم که عشق پیوند ما با عالم معناست با خداست و اگر عشق را از خود دور کنیم
یعنی از خداوند و عالم معنا فاصله گرفته ایم و در این فاصله شیطان این مظهر بدیها و
دوری از پاکیها و جای خواهد گرفت و با لباس تظاهر ما را فریب خواهد داد و به قهقرا و
نابودی کشیده خواهیم شد و چه نابودی از درد چه کنم و سردر گمی بدتر .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 20 شهریور 1395 :: نویسنده : ا فکور
   این چه زندگی است اشکال کار کجاست همه مردم دنیا اینگونه زندگی می کنند و یا فقط
ما به این درد نان گرفتار شده ایم ؟ واقعا نمی توانم بفهمم .
   طرف به هزار کلک و نیرنگ فریبکاری متوسل می شود تا درامد بیشتری داشته باشد به
چه قیمقتی به قیمت نابودی دیگران به قیمت از هم پاشیدن زندگی دیگران واقعا به چه
قیمتی حاضر می شویم انسانیت محبت عشق را بخاطر پول بیشتر زیر پا بگذاریم و فساد
را در جامعه ترویج دهیم چیزی که زندگی همه را نابود خواهد کرد .
   وقتی به کسی یاد دادیم که چگونه دروغ بگو او اینکار را بتدریج خوب خواهد اموخت و اگر
به اموزش دهنده خود هم نگوید حتما به بستگان او دروغهایی خواهد گفت .
   ادمی را می شناسم که ظاهر اراسته ادم بودن را برای خود خوب درست می کند و تا
کنون این نقش را خوب یاد گرفته است و از همین راه ثروتی نیز اندوخته است انقدر فریب
نده رفتار می کند که به راحتی همه را فریب می دهد ولی زمانی که ان روی خود را اشکار
می سازد از خودش درنده تر و نابودکننده تر نخواهی دید فقط بخاطر کسب مال حرام فقط
بخاطر رشد در مال حرام فقط بخاطر نفهمیدن یا ...
   چرا به سادگی لقمه خون می خوریم خون دیگران ایا هرگز تصور نمی کنیم مال دیگران
حرام است و حرام یعنی چیزی که نباید به ان نزدیک شد حرام یعنی نابود کننده زندگی و
حرام یعنی اولین سقوط و ما به چه قیمتی به اینها تن می دهیم .
   قطعا نمی فهمیم چون اگر می فهمیدیم جرات اینکارها را بخود نمی دادیم وقتی یادمان
دهند که اب اگر گل الود شود ماهی ها در امان نیستند انگاه هرگز با دست خود اب را گل
الود نخواهیم کرد چون خود ما نیز در امان نیستیم و اب گل الود فرزندان و نزدیکان ما را از
بین خواهد برد انچه امروز ما در ان گرفتار شده ایم .
   یاد بگیریم که لقمه های سالم اگر کوچکتر باشند ولی حتما سلامتی ما را به دنبال
تضمین خواهد کرد .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 18 شهریور 1395 :: نویسنده : ا فکور
   ما تصور می کنیم امور دنیا بی دلیل است در حالیکه اینگونه نیست هر چیزی و هر اتفاقی
از یک دیلی و علت مشخص برخوردار است و اگر ما تا کنون دلیل انرا کشف نکرده ایم به این
معنا نیست که از یک علت و دلیل منطقی برخوردار نیست .
   هرنوع مریضی از یک علت برخوردار است هر نوع نا توانی و یا تولد ناقص یک طفل از رحم
مادر و یا هر اتفاق در این عالم از دورترین نقطه این عالم که ما انها را نمی بینیم تا نزدیکتر
ین انها که بیخ گوش ما اتفاق می افتد حتما دلیل دارد .
   همیشه سعی می کنیم اتفاقات را توجیه کنیم و برای انها دلیلی بیاوریم که خود را تبریه
کنیم در حالیکه با اینکار مشکل حل نمی شود بلکه صورت مساله را پاک کرده ایم بپذیریم
که تمام اتفاقات نتیجه رفتار است نتیجه حرکت است و عالم برای حرکت خلق شده است
و من و شما باید از رفتار خود مراقبت نماییم یا به معنای دیگر بهترین رفتار را داشته باشیم
   اینکه عالم چگونه بوجود امده است سوال بزرگ و بی پاسخی است حداقل تا کنون ولی
دلیل داشتن تمام اتفاقات در این عالم واضح و روشن است و اینرا نمی توانیم کتمان کنیم
و ما همانطور که دلیل تمام بیماریها و حتی افتادن سیب از درخت را فهمیده و خیلی راحت
جاذبه زمین را بدون انکه ببینیم پذیرفته ایم بپذیریم که خوبی در عالم نتیجه دارد و بدی و
ظلم در حق دیگران نیز نتیجه خود را خواهد داشت .
   کمی برای انسان سخت است که از روی نتایج قضاوت شود و خیلی راحت معلوم شود
که نیت او و یا رفتار او بد بوده است چیزی که همیشه می گفتیم خداوند ستار العیوب
است در حالیکه خداوند خداوند عیبهای انسان را در مورد خود مثل نماز نخواندن و یا روزه
نگرفتن را می پوشاند ولی کسانی که در حق دیگران ظلم می کنند باید نتایج اینکار را در
همین عالم ببینند و خداوند این عیبها و رفتارهای نا شایست را نمی پوشاند .
   کمی سخت است که این مطلب را به راحتی بپذیریم ولی باید پذیرفت .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 14 شهریور 1395 :: نویسنده : ا فکور
   زندگی را دوست دارم گرچه از ان بد زیاد گفته می شود ولی بازهم ان را دوست دارم چون
تصورم این است که خداوند مرا در ازمایش زندگی کردن قرار داده است و بهترین نمره ها را به
زیباترین لذتها ساده ترین احساس طولانی ترین خنده بی توقعترین محبت پاکترین عشق و
عمیقترین دوستی و ... خواهد داد .
  دلم می خواهد با تو باشم چون هرگز در ذهنم نمی توانم زندگی در تنهایی را تصور کنم
این تقصیر من نیست این خاصیت این عالم است من از دیگری متولد شده ام شخصی که
او نیز تنها نبوده است وگرنه در تنهایی او نیز قادر به بوجود اوردن من نبوده است و همیشه
روی زمین دو نفر بوده اند این شرط اولیه بودن بوده است .
   دلم می خواهد با تو باشم تا از دو زاویه جداگانه عالم را نگاه کنیم و هیچ زیبایی از دید
ما محو نگردد و شکوه خلقت را برای یکدیگر گواهی دهیم شاید هرگز دلیل بودن خود را از
یاد نبریم و برای با هم بودن نلاش نماییم و بدانیم راز بقای انسانها در با هم بودن است .
   زندگی را دوست دارم گرچه عده ای تصویری دو رو از ان ساخته اند یک طرف سیاه که
به سمت من گرفته شده است و طرف دیگر الوان و زیبا که به سمت خودشان است انها
زیباییها را می بینند و سیاهی ها را به من نشان می دهند غافل از اینکه من این روش
را خوب اموخته ام و اجازه نمی دهم زندگی را برای من سیاه نمایند .
   تو موجب تقویت من هستی زمانی که هستی احساس ارامش می کنم شاید بودنم
با وجود تو معنا پیدا می کند شاید نه حتما اینگونه است و یقین دارم با بودن تو قدرت من
نه دو برابر بلکه چندین برابر خواهد شد چون با هم می توانیم خلق کنیم و همیشه همه
جا را احاطه داشته باشم .
   چقدر خاطره انگیز است در کنار تو زندگی را تجربه کردن همان چیزی که خداوند برای ما
قرار داده است تا شکوه زندگی را به تصویر کشاند .
  




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 10 شهریور 1395 :: نویسنده : ا فکور
   هرچه بر سرمان می اید از بی توجهی و عادات خودمان است و این فرهنگ غلط و انگار
نه انگار که باید حواسمان را جمع کنیم . نمونه های فراوانی برای این مشکلات و عادتهای
بد وجود دارد که هم می دانیم و هم به کرات گفته شده است ولی اخیرا توجهم به تاریخ
سازی جلب شد به این صورت که یک روحانی در یک برنامه تلویزیونی مطلب غیر قابل فهم
و تصور را به شکل در تاریخ داریم که ... مطرح کرد و هیچ اشاره ای به منبع و اصالت مطلب
خود نکرد و جالب است که طبق عادتهای خود بسیاری که به دنبال نشر مطالب شبه انگیز
هستند از این به بعد این مطلب را با پر و بال بیشتر نقل می کنند و نهایتا اصالت انرا به
نقل توسط یک روحانی در تلویزیون جمهوری اسلامی ارجاع می دهند و خیلی زود شاهد
نشر بی پایه و اساس یک مطلب خواهیم شد .
   بنظر شما مشکل از من و شما نیست ؟ اگر من و شما عادت داشتیم و این یک فرهنگ
می شد که افراد در جامعه به مطلب توجه می کردند نه گوینده ان و ارزشی برای عبارات
در تاریخ امده است فلان کس گفته است یا فلانی خواب دیده است و ... قایل نبوده و
نمی شدند در ان صورت کسی وقت خود را به نقل مطالب شبه انگیز و بی پایه . اساس
صرف نمی کرد و جامعه رو به سلامت فکری و روانی حرکت می کرد ؟
  در تاریخ امده است ما داریم یا فلان شخصیت مذهبی یا فلسفی یا علمی فرموده اند
خوب اول طبق چه سند معتبری ایشان فرموده اند دوم حالا چی فرموده اند و ایا این فر
موده بدرد من و اصلاح جامعه من می خورد یا نه ؟
   وقتی قرار باشد دارای یک زندگی خوب و رو به رشد شویم باید شرایط ان را بوجود اور
یم و این کار سختی نیست و تنها کافیست حرفهای بی پایه و اساسی که بدرد نمی
خورند را اصلا گوش نکنیم تا جایی که کسی جرات نکند مطرح کند و در کنار ان یاد بگیر
یم کاری به کار دیگران نداشته باشیم وقتی وجودشان و رفتارشان برای ما ضرری ندارد.
   اصلاح جامعه کار سختی نیست و هزینه زیادی ندارد فقط خودمان را اصلاح کنیم دران
صور به ارزانترین قیمت مشکلات حل خواهد شد .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 7 شهریور 1395 :: نویسنده : ا فکور
   دیروز دادگاه داشتم شخصی پولی را که به او داده بودم انکار کرده است و خودش هم
شاکی من شده است ان شخص نیاز مالی هم ندارد کارخانه دار است یعنی تولید کننده
یعنی ادم با سواد ولی انقدر دامنه دروغ و فریبکاری و کلاهبرداری و ... وسیع شده است
که فرقی نمی کند ادمها در این کشور عادت کرده اند .
   مشکل من پول نیست مشکل من رواج یافتن دروغ گویی در کشور امام زمان است که
چرا در کشور اسلامی اینهمه دروغگویی و فریبکاری رواج یافته و قبح ان از بین رفته است
ولی در کشور کفر مردم بدون اسلام و امام زمان و اینهمه تبلیغات دینی و خدایی حرمت
یکدیگر را رعایت می کنند و کمتر شاهد اینهمه پرونده قضایی و کلاهبرداری و ... هستیم.
   اگر ادمهایی به خود اجازه می دهند حقوقهای نجومی دریافت کنند و هیچ روش درست
ی برای جلوگیری از طماع شدن و دست درازی افراد به بیت المال و کیسه مردم وجود ندا
رد و یا اگر وامهای بلاعوض و با عوض و با سود کم و بی سود بین ادمهایی توزیع میشود
که فقط فربه و فربه تر می شوند و اگر شهرداری تهران به اعضای شورای شهر با تصویب
خودشان امتیازات میلیاردی از جیب مردم می دهد مردمی که گاه به نان شب و هزینه
بیمارستان و تفریح نیاز دارند اینها زمینه ساز ترویج دروغ و فریبکاری نیست .
   ضعف مدیریت و شعار و شعارزدگی و گرفتار شدن در توهم و دنیایی که نه حقیقت و
نه واقعیت دارد شروع این گرفتاریهای مردم نبوده است ؟ وقت ان نرسیده است که واقع
بین باشیم و واقعیتها را قبول کنیم و ناتوانی و ضعفهای خود را بپذیریم ؟
   ریشه های فساد رشد زیادی کرده اند و با کتمان انها نمی توان امارها را کاهش داد
شاید بتوان امارها را کم و یا اعلام نکرد ولی امارها کاهش نیافته و مردم انها را در زند
گی خود در خرید ها هزینه های بیمارستان و درمان در راهروهای شهردای و ثبت و داد
گستری و ... احساس و لمس خواهند کرد و نتیجه ان ترویج بیشتر فریبکاری خواهد بود




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 5 شهریور 1395 :: نویسنده : ا فکور
   نمی دانم از قوانین خود ساخته حکام و حزب حاکم کره شمالی چقدر اطلاع دارید ولی
در هر حالت یاد اوری انچه انجا قانون نامیده می شود خالی از لطف نیست .
   در کره شمالی همه چیز تحت نظارت حکومت است حتی ازدواج دختر و پسر یعنی هیچ
کس حق ندارد عاشق شود بلکه این حکومت است که مناسب بودن پسر و دختر را برای
ازدواج تشخیص و تایید می کند یا فرزند باید رفتارهای پدر و مادر خود را به دولت گزارش
دهد یا ممنوعیت تلفن و ماهواره و ملزم بودن به تماشای کانال رسمی تلویزیون حکومت
و... حتی گریه کردن در مراسم غزاداری حکومت و خندیدن در مراسم جشن و شادی باز
هم حکومت و حکومت نا گفته خدای مردم است خدایی که ظلم می کند نه خدای مهر
بان و بخشنده نه خدای رحمان و رحیم بلکه خدای ... .
   و من قبلا دلم برای این مردم می سوخت غمگین می شدم که چرا خداوند بزرگ که از
این حاکمان زور مدار کره شمالی که بدون هیچ توانایی خاص و هنر و شرافتی بر این
مردم ظلم می کنند انتقام عظیم نمی گیرد ولی امروز به این نتیجه رسیده ام که خداوند
سرنوشت هیچ قومی را تغییر نخواهد داد مگر انکه انان خود را تغییر دهند و برای رهایی
از ظلم قیام نمایند و این عین عدالت خداوند است .
   شاید روزی بر حال مردم شوربخت کره شمالی که امروز بخاطر فقر تشویق به خوردن
گوشت سگ می شوند و در عین حال افتخارات نظامی حکومت برایشان در تلویزیون
تکرار و تکرار می شود تا هورا بکشند و به قدرت خود ببالند تاسف می خوردم ولی امروز
بار دیگر خود را به ایه شریفه خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد ... معطوف
می کنم و می گویم ما سرنوشت خود را می سازیم با اگاهی و دانایی و این نتیجه
عقل و توانایی مغزی و بدنی ماست و اگر لیاقت استفاده از این نعمتها را ندارم و ندارند
این ضعف و ناتوانی من است و خداوند مرا به حال خود واخواهد گذاشت تا در ظلم تن
داده عمر بگذرانم و در اخرت نیز در اتش جهنم پاسخگو باشم .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 2 شهریور 1395 :: نویسنده : ا فکور
   امید را بسیار شنیده ایم و بعضی اوقات به ته خط رسیده ایم جایی که امید حتی ذره ای
وجود نداشته است ولی اشتباه بزرگی مرتکب شده ایم و اینهم نادانی مابوده است .
   مگر می شود امید وجود نداشته باشد ؟ این مثل این است که بگوییم خدا وجود ندارد یا
بجای خدا بگوییم انرژی وجود ندارد اگر اینطور بود که نمی توانستیم بگوییم یا نمی توانس
تیم فکر کنیم همینکه می توانیم حتی فکر کنیم پس هنوز هستیم و هنوز ان انرژی وجود
دارد و چون وجود دارد پس می تواند اتفاق بیفتد و ار این اتفاق نیفتد یعنی من به بودن و
توان خود و ان قدرتی که هنوز باقی است یقین نداشته ام . این یعنی نا امیدی .
  امید انرزی انسان است و ار تو انرژی خودت را یا بودنت را وجودت را قبول نداشته باشی
چرا دیگران باید تورا باور کنند ؟ خودمان را باور کنیم یقین داشته باشیم تا هستیم می
توانیم بسازیم می توانیم تغییر ایجاد کنیم و می توانیم حق را اثبات نماییم .
   معمولا تصور می کنیم امید از جای دیگری می اید و منتظر می شویم و این اوج نا امید
بشر است اوج نادانی و جهل یک فرهنگ است و گامی بزرگ برای نابودی و ریشه کن شد
ن است و چه کسی واقعا بدنبال نابودی است ؟
   امید همراه من متولد شده است امید نیرو انرژی من است که از قدرت و نیروی این عالم
نشات گرفته است همان نیرویی که در فرهنگهای مختلف نامهای مختلف دارد مثل خدا و
همه مردم به ان اعتقاد دارند حتی در قالب بت پس چگونه من انرا فراموش می کنم و یا
می توانم فراموش کنم ؟ هرگز .
   شاید کمی سخت بنظر بیاید شاید من خیلی ضعیف شده باشم یا ضعیف زاده شده
باشم ولی حقیقت همین است که من باید و نمی توانم قدرت خود را که همان توان و
امید من برای انجام هر حرکتی هر تغییری است فراموش کنم و من می توانم نشات
گرفته از همین نیرو و توان ذاتی و همراه همیشگی من است و تا هستم هستم و غیر
از این نیست این یعنی امید جاودان .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 29 مرداد 1395 :: نویسنده : ا فکور
   معمولا ما تواناییهای خود را قبول داریم و گاهی این باور انقدر قوی است که به غرور بی
مورد و توهمی تبدیل می شودولی یک باور غلط راهی که حتی در این مورد معمولا به نا
کجا اباد منتهی می شود ولی باور قدرت الهی خود یک قدرت بی کران با تمام تواناییها با
توانایی الهی این را باید در خود تقویت و باور کنیم چیزی که کمتر به ان فکر می کنیم .
   اگر انسان مذهبی هستی حتما باورهای دینی به تو اموخته اند که تو جزیی از خدا
هستی و او تو را خلق کرده است و از روح خود در تو دمیده است پس تو جزیی از کل
هستی و اگر بر اساس مذهب به این مطلب نگاه نمی کنی باید این واقعیت را در نظر
داشته باشی که تو در درون یک انرژی عظیم و بی انتها حتی از نظر تصور قرار داری که
راه گریزی از ان نداری و این انرژی تنها از شکلی به شکل دیگر تغییر می کند و تو جزیی
از این انرژی هستی با تمام تواناییها و خصوصیات .
   فهم و درک این توانایی کار سختی نیست بلکه قسمت سخت کار استفاده از این
توانایی و امکان است و در این عالم ادمهای موفق به اشکال مختلف حتی ممکن است
به شکل منفی این توانایی را بکار گیرند و نتیجه بگیرن چیزی که فهم و درک ان کمی
حتی برای خودم نیز مشکل است ولی واقعیت دارد و بهتر بگویم حقیقت و واقعیت دارد.
   من اسم این قدرت را قدرت خدایی می گذارم و تمام تلاشم را خواهم کرد که برای
رفع مشکلاتم در زندگی از این قدرت الهی استفاده کنم و اطمینان دارم اگر جایی با
مشکل روبرو  می شوم تنها به دلیل اشتباهات خودم است و در وجود قدرت الهی
هیچ شکی وجود ندارد در واقع با توجه به همه گیر نشدن این باور دیگران در باورهای
الهی من تزلزل و مانع بوجود می اورند و نتیجه اش ان می شود که هست .
   اگر می خواهیم قطعا در زندگی موفق شویم اگر می خواهیم به سعادت برسیم و
اگر ... به قدرت الهی خود باور داشته باشیم و برای استفاده از ان برنامه ریزی و حرکت
کنیم و یقین داشته باشیم موفق خواهیم شد . در این مورد بازهم صحبت خواهم
کرد .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 26 مرداد 1395 :: نویسنده : ا فکور
   همیشه گفته و تکرار کرده ام که هرچه می کشیم و سرمان می اید از خودمان است و این
سخت است این را باور نمی کنیم یا نمی خواهیم باور کنیم یا گاهی عقلمان نمی رسد .
   در تمام کارهای دیگران سرک می کشیم در مورد رفتار و گفتارشان با اطلاع و بی اطلاع
قضاوت می کنیم حتی حکم می دهیم حلال را حرام و حرام را حلال می کنیم تا منافع خود
را طبق دلخواه خود تامین کنیم ظلم و بی عدالتی را در جامعه پهن می کنیم در حالیکه در
همان زمان در اعماق جهل و نادانی تیشه بر ریشه خود می زنیم .
   به ظاهر زندگی می کنیم و خوب می خوریم و خوب می پوشیم ولی اینها تنها ظاهر ند
و باطن زندگی ما که ازان غافلیم یا قدرت تشخیص انرا نداریم هیچگاه خوب نخواهد بود و
هر روز به لجنزاری بد و بذتر تبدیل می شود که بوی تعفن ان همه جا را پر کرده است ولی
برایمان عادی شده است یک عادت جاهلانه .
   ارزشها جابجا شده اند دروغگویی به یک ارزش بزرگ بنام زرنگی و با هوشی تبدیل شد
ه است و کلاهبردارهای بزرگ و سارقان ماهر را در مجالس در صدر می نشانند تا همه بیاد
داشته باشند ارزشها صداقت و راستی و رفتار و گفتار و پندار نیک نیست .
   و هرچه می کشیم از دست این مردم است مردمی که من و شما هستیم من و شما
من که خودم را نمی بینم پس شما هستید و این شما چه بر سر من اورده اید و من چه
بر سر خودم اورده ام جامعه ای را ساخته ام که اگر بخودم برگردم و چند دقیقه واقع بین
باشم فرزندانم که هیچ خودم نیز به قهقرایی سقوط کرده ام که خداوند نیز هیچ کمکی به
من و این جامعه نخواهد کرد همانگونه که هست .
   پس امان از دست خودم امان از دست نادانی و غرور بی منطق و بی دلیل امان از این
فریبکاریهای نابود کننده و پناه به خداوندی که او نیز مرا به حال خود رها کرده است .
   بخود اییم و برای حق زندگی خوب خود ارزش قایل شویم به همین سادگی .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 21 مرداد 1395 :: نویسنده : ا فکور
   بعضی وقتها مطالبی را می نویسی که در مورد انها خیلی فکر نکرده ای بلکه از یک
جایی به تو الهام می شود و خودش می اید و تو فقط نگارنده ای می نویسی تا خوانند
گان بخوانندو با ان اشنا شوند و دلنوشته مرگ عشق یکی از ان مطالب است .
   زندگی بدون عشق چه معنایی می تواند داشته باشد ؟ تلاش اسب عصاری برای او
چه معنایی دارد و برای من و شما نفرت انگیز است تلاشی که هیچ مسیری طی نمی
 شود و هیچ سرانجامی ندارد چگونه انگیزه زندگی خواهد شد و در یک کلام زندگی بدون
 عشق چگونه و با چه موتور محرکی ادامه خواهد یافت .
   از زمانی که عشق رنگ عوض می کند و بجای دوست داشتن به تنفر تبدیل می شود
و حس انتقام قهرمان سازی می کند زندگی معنای خود را از دست می دهد و به بیگاری
 و هلاکت تبدیل می شود تلاشی که تنها زجر و شکنجه و نا فرجامی است .
   زمانی که دوست داشتن اطرافیان و نزدیکان و عشق مادی کم رنگ می شود در واقع و
در زندگی چیزی جای ان را پر می کند که موجب هلاکت انسان در حالی که هست می
شود هستی که ایکاش نبود و مرگ عشق مرگ دردناک و زجراور بی سرانجامی به دنبال
دارد افسوس که این شکنجه ها را نیز درک نمی کنیم تا زمان خلاصی .
   کمی در زندگی خود دقت کنیم کی عاشق شدیم و معنای عشق مادی را چشیدیم تا
تمام لحظات زندگیمان طعم لذتهای دوست داشتن و نزدیک شدن به سعادت بدهد؟
   در جامعه ای که عشق کم رنگ شود و در الفاظ گم شود دیده نشود ان جامعه پیوند
خود را از دست خواهد داد حتی در جامعه کوچک خانواده و بین نزدیکترین افراد به یک
دیگر و چگونه می توان بدون عشق و دوست داشتن واقعی به سعادت رسید ؟
   اگر در درون خود نفرت راه داده ایم اگر منتظر نابودی کسی حتی دشمنمان هستیم و
اگر ... شک نکنیم که عشق جایی در کنار نفرت ندارد و بدون اینکه متوجه شویم در ما
مرده است و ظاهر انسانی ما باقی مانده است در حالیکه بدون عشق نمی توان
انسان بود.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 19 مرداد 1395 :: نویسنده : ا فکور
   نعره می کشید معلوم نبود این صداهای نخراشیده نتراشیده را از کجای بدنش بیرون می
دهد جماعت هم به تعداد نسبتا کثیر به او ذل زده بودند تو گویی سرتا پا محسور صدای او
هستند ولی اگر تو انجا بودی دچار جنون انی و یا دایم می شدی .
   چه معنا و یا دلیل عقلی برای این اتفاق در این عالم می توان پیدا کرد این اواز خوان از
هیچ مزیتی برخوردار نیست نه صدای خوب نه چهره زیبا و فریبنده نه ظاهر اراسته فقط از
هنر که چه عرض کنم از وقاحت پر رویی برخوردار است که با این سن و سال جماعتی را
فریب داده است یا فریب خورده اند و دور او جمع شده اند و او به ظاهر برایشان اواز می خوا
ند غافل از این که این اواز نیست این نعره های گوش خراش را هر انسانی بشنود باید
تاوان بدهد و علاوه بر تلف شدن عمر و صدمه روح پرده گوش نیز دچار اسیب خواهد شد .
   رهگذر دل به دریا زد و نزدیک شد تا واقعه نگاری کند یا به این صورت حس کنجکاوی خود
را از این اتفاق نادر و بی منطق و غیر عقلانی در این جهان ارضاء نماید .
   جماعت به ظاهر مات و مبهوت این اواز خوانی پر شور و ... بودند داخل شد و در کنار
یکی از این محسور شدگان نشست ولی نمی توانست تحمل کند این صدا واقعا گوش
خراش و غیر قابل تحمل بود دست در جیبهای خود کرد تا چیزی بیابد و در گوشهای خود
کند چیزی مناسب نیافت به فرد کنار دست خود به ارامی گفت دستمالی پنبه ای چیزی
نداری ؟ ولی به ظاهر انقدر در غوغای صدا فرو رفته بود که با وجود نگاه کردن به او متوجه
حرفهای او نشده بود دوباره همراه با تکان دادن پای او خواست خود را تکرار کرد ولی مرد
کنار او با اشاره دست از او می پرسید که چکار دارد و نهایتا معلوم شد که او کر است .
    رهگذر دقت کرد گویا همه کر بودند و در عالم ناشنوایی برای خود غوغایی ساخته
بودن شاید خواننده نیز کر بود که از صدای خود ازرده نمی شد .
   بلند شد و به سرعت جمع را ترک کرد و ان جماعت را بحال خود رها نمود و برای صرف
همین چند دقیقه از عمر کوتاه خود متاثر شد و با خود گفت هر جماعتی شایسته
خواسته های خود است بی کم وکاست .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 55 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :