فکر می کنیم تا زندگی کنیم
 
فکر می کنیم تا زندگی کنیم
جمعه 16 فروردین 1392 :: نویسنده : ا فکور
Hello,
Have we ever thought about the brain, thinking and their role in our life?
Do we know more than ninety percent of our daily works are habits and based on what we learnt?
How many minutes do we think daily about what we are going to do?
Do we really know the correct technique for thinking?
We make these topics as open discussion subjects to hear your ideas. The results can be useful for everybody.
As there is definitely a solution for any problem in the world, and we believe that this is the best way to find a solution, please share your idea with us.
.


سلام ایا تاکنون در مورد مغز و فکر کردن و نقش ان در زندگی خود فکر کردهایم؟
ایا می دانیم ما بیش از نود در صد کارهای روزانه خود را بر اساس عادت و اموخته ها انجام می دهیم و حتی از اموخته های خود بخوبی استفاده نمی کنیم؟
شما چند دقیقه در روز برای انجام کارهای خود فکر می کنید ؟ آیا راه و شیوه فکر کردن را به درستی اموخته ایم و یا شاید جزو کسانی هستیم که گمان می کنند
"فکر نکن پیر می شی" ؟
ما این موضوع را به بحث می گذاریم تا از نظر شما بهره مند گردیم و نتیجه ان برای همگان قابل استفاده باشد.
 چون راه حل تمام مشکلات عالم از همین مسیر بدست می اید و هیچ مشکلی بدون راه حل در عالم وجود ندارد.
لطفا نظر خود را اعلام فرمایید.




از دوستانی که به حسب علاقه یا کنجکاوی به این وبلاگ سر می زنند دعوت می کنم چنانچه علاقمند به مطلب خاصی هستند اعلام نمایند تا همان موضوع با همه در میان گذاشته شود همچنین اعتقاد بنده این است که عقل پایه و اساس زندگی است و کسی که از عقل خود استفاده می کند بهترین زندگی را خواهد
داشت و در زندگی چه در این دنیا و در اخرت برنده خواهد بود و مغز انسان قسمتی از قدرت لایزال الهی
است که ما باید از ان استفاده کنیم و تلاش بنده در این وبلاگ و در این ارتباط مشترک ان است که خودم و
دوستداران را بر مبنای عقلانیت و با استفاده از قدرت بی نهایتی که در اختیار ماست و کمتر انرا شناخته
ایم و از ان استفاده کرده ایم به کمال و سعادت کامل برسانم یا بهتر بگویم برسانیم چون ما همراه هستیم پس با هم برای استفاده از مغز خود و در اختیار گرفتن توان و قدرت ان حرکت می کنیم و به قسمتی از
قدرت لایزال الهیدر جهت خیر و صلاح و رسیدن به کمال دست خواهیم یافت با هم همراه شویم














نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 8 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : ا فکور
   چه بسیار شنیده و خوانده ایم و تی در شرایط مختلف شاخته ایم یا تجربه کرده ایم و
شاید تجربه ای غیر واقعی که در بسیاری از موارد اینچنین است .
   ولی براستی کدامیک عشق بوده است احساس غیر قابل مهار یا احساسی که ان را
نشناختیم یا  تنها جرقه ای که می رفت گرممان کند یا اتشی که وجدوان را گرم کرد و یا
انکه اتشمان زد و سوختیم تا مرز نابودی پر احساس خوب .
   عشق را بهتر معنا کنیم که به تصور بنده عشق معنای زندگی به هرشکل ان است و
یا هدف هر ارزوی کوچک و بزرگ است ویا قوه محرک حرکت انسان است و ... که نمی
توان درک کرد یا فهمید ولی هرچه هست عشق است .
   اگر عشق را به معنی دوست داشتن با هر تصوری که از ان داریم بدانیم یا قوه محرک
بیدار شدن از خواب و هر اتفاقی که در این فتصله رخ می دهد دانسته یا نا اگاهانه همه
تنها به دلیل عشق است چون مادر با تمام سختی هایش عشق را با خود همراه
داشته است حتی مادرانی که نمی خواسته اند باز هم عشق همراهشان بوده است .
   وقتی مهربانی را از خود نشان می دهی و یا برای کسی قدمی بر میداری و یا برای
فرزندان و وابستگان خود با تمام توان تلاش می کنی حتی زمانی که برای بقای خود
با مرگ دست و پنجه می اندازی این عشق است که تو را به حرکت وا میدارد بدون ان
که هرگز انرا شناخته باشی و یا با این اسم ان را صدا زده باشی .
   عشق گرمی وجود انسان است همان که به ان دمای بدن می گوییم به همین سا
دگی و اگر این گرما را از بدن بگیرن یعنی مرگ انسان بازهم به همین سادگی و باید
ساده عشق را بشناسیم انقدر ساده که همه وجود ماست ولی انقدر مهم که نبود
ان یعنی مرگ نه مرگ عشق بلکه یعنی مرگ خود فرد گرچه این امر هرگز تفاق تخوا
هد افتاد و هیچ انسانی در هیچ حالتی بدون عشق زنده نخواهد بود مگر انرا سرکوب
کرده باشد که ان داستان دیگری است و تا انسان هست عشق جریان دارد حتی
زمانی که فردی می میرد این عشق از وجود او به سایرین منتقل می شود .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 1 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : ا فکور
   ما خوابیم یا بیدار این خوابی که ما انرا خواب می نامیم واقعا خواب است یا بیداری ما
خواب ماست ؟ یا ما چقدر از خود اطلاعات داریم میزان فعل و انعالات شیمیایی بدن ما و
مغز ما در طی یک شبانه روز یا یک ساعت یا یک دقیقه چقدر است ؟
   حالا بپردازیم به زندگی واقعا معنای زندگی فاصله تولد تا مرگ با خصوصیات فیزیک ان
است ؟ شما اینطور فکر می کنید ؟ پول در اورید و بخورید و فرزندان شما یا بستگان شما
خیلی خوب بخورند و بیاشامند و تفریح کنند و ... این معنای زندگی است ؟ و تنها باز
مانده شما در این جهان نام شما از طریق فرزندانی که گاه اصلا شما را به هیچ شکلی
بیاد ندارند و یا سنگ قبری در گوشه ای که تا از بین نرفتن باقی خواهد مانید یا در بهتر
ین حالت ساخت مدرسه ای و یا بیمارستانی و یا ... ؟ .
   از چه چیزی به نام انسانیت لذت می بری با خودت در این مورد فکر کرده ای ؟ ایا
تا کنون به کودکی که تو باعث بی سر پناهی یا سوء تغذیه او شده ای فکر کرده ای ؟
کدام کودک ؟ بیاد نداری ؟ شاید راست می گویی بیاد نداری حتما مستقیم خانه اش
را بر سر خودش یا والدینش خراب نکرده باشی و یا غذای او را نخورده باشی شاید
ولی حتما تو باعث گرانی فلان کالا در کشور شده ای و یا ان تصمیم های غلط تو در
مسوولیتهایت را فراموش کرده ای و یا ان بدعتهای غلط خود را که به بی خانمانی
افراد زیادی شده است را فراموش کردی و یا زمانی که از پرداخت حق همسایه و نیاز
مندانی که با کمی دقت انها را بخوبی می شناختی طفره رفتی و حق انان را ادا
نکردی گمان نمی کردی به انان ظلم کرده ای و یا زمانی که می توانستی با حرف حق
عده ای را اموزش به ترویج حق کنی نکردی و دروغ و تملق را مستقیم یا غیر مستقیم
تایید نودی تصور نمی کردی چه کار زیانبار پاک نشدنی انجام داده ای ؟
   زندگی زیباست بشرط انکه ان را بشناسیم و ما می توانیم زندگی خوبی برای
خور بوجود اوریم به همین سادگی .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 28 فروردین 1396 :: نویسنده : ا فکور
   یک فرهنگ غلط یک اموزش غلط و یک محیط بد یک زندگی بد و نامطلوب و غیر قابل
تحمل یا بی معنی را می سازد که تمام تلاشمان برای معنا دار کردن ان به جایی نمی
رسد تا دم مرگ و نمی دانم شاید بعد از مرگ .
   ادمهایی که دستهایشان را رها کرده اند و تلاش می کنند راه سخت را بروند بله راه
سخت چون زندگی در عین سادگی بسیار سخت است کلا طی کردن یک مسیر نا
مشخص بدون اطلاع و علم کافی از مسیر بسیار سخت است و تنها وجود همراه می
تواند این سختی را کاهش دهد و متاسفانه ما همراهان خود را رها کرده ایم .
   در فرهنگ ما بر یک بودن تک بودن و بی اعتمادی به دیگران یا بنا را بر خود محوری
و امثال این موارد گذاشته اند و همیشه گفته اند ما در کشتی موفق هستیم ولی در
کارهای جمعی نه و این توی مغز ماست و نتیجه اش به کشتی و ورزش ختم نمی
شود میاید در زندگی روزمره و ما می مانیم با نشدنها با گرفتاریها و سختی ها .
   تا کنون فکر کرده ایم چرا از همراه بودن گریزانیم ؟ شاید بنظرتان نیاید یا بی اهمیت
و کم اهمیت جلوه کند ولی واقعیت همین است حتی با همسرمان نیز همراه تمام
عیار نیستیم یا او میرود یا ما  یعنی هرگز همراه واقعی نیستیم حتی زمانی که اجبار
داریم هم نیروهایمان در یک راستا نیست .
   تمام اشکالات را میدانیم بدون شک بر همه ضعفها واقفیم ولی یا درمان را نمی
شناسیم و یا به دلایل مختلف نمی خواهیم برای اصلاح انها قدم برداریم و اینهم
نتیجه همان تک محوری و تک رتن است و به قول معروف ارامش را در تنهایی می
یابیم در حالیکه ارامش در جمع است خداوند در جمع است و دست خدا با جماعت
است این را فراموش کرده ایم یا صلاحمان یاد اوری این مورد نیست .
   فرهنگ خود را اصلاح کنیم و با و در جمع بودن و همراه بودن را بیاموزیم اگر می
خواهیم سختی ها کاهش و راه اسان شود و به سعادت برسیم .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 22 فروردین 1396 :: نویسنده : ا فکور
   طول زندگی زیاد نیست پس بیاییم خوب زندگی کنیم و برای اینکار باید اصلاح شویم و بعد
اصلاح کنیم که قطعا شما هم با من هم عقیده هستید .
   برای اصلاح شدن باید قدرت تشخیص داشته باشیم و بعد باید بتوانیم از روی علایم اشکار
دردها و ریشه های انها را تشخیص دهیم مثلا کسی که دروغ می گوید - که ریشه تمام
مفاسد عالم همین دروغ به هر شکل و با هر توجیه است - باید بتوانیم بفهمیم علل توسل
این فرد به دروغ چیست ؟ در این حالت می توانیم برای اصلاح خود و جامعه قدم موثر برداریم.
   یکی از مشکلات افراد خصوصیات ژنتیک است که کمتر یا اصلا قابل اصلاح نیست البته
اصلاح می کنم کمتر قابل اصلاح است یا به تعبیری دیگر اصلاح ان سخت است ولی شدنی
است چون بشر و علم او بسیار سریع در حال حل مشکلات است .
   علت دوم دروغ گویی اموزش اوست که این فرد چگونه تربیت شده است که این امر هم
قابل اصلاح است و از مورد اول ساده تر اصلاح خواهد شد و دلیل سوم دروغگویی فرد رشد
و زندگی در جامعه و محیطی است که بجای اصلاح اشکالات اول و دوم خود مشکل ساز
باشد که در این حالت نه تنها کار سخت خواهد شد بلکه تقریبا مقابله با ان در حد غیر
ممکن خواهد شد و دروغ و اثار سوء ان همچنان فساد را افزایش خواهد داد .
   گرچه کار در جامعه ای که خود عامل ترویج و رشد فساد است بسیار سخت است ولی
نباید فراموش کنیم که نا امیدی بدترین درد است و هرگز نباید به این درد دچار شویم و
همیشه باید برای استفاده از عمر خود در بهترین شرایط و رسیدن به سعادت در سایه
امید تلاش کنیم و یقین داشته باشیم اگر حرکت ما صحیح باشد به اهداف خود دست
خواهیم یافت .
   اگر دیگران را ارزیابی و قضاوت می کنیم کاری عبث و بی ثمر است چون اگر همه افراد
از خود شروع کنند که کار بسیار اسانی است قطعا در کمترین زمان جامعه در حد مطلو
ب و قابل تحملی اصلاح خواهد شد و دیگری برای قضاوت کارهای غلط یا باقی نخواهد
ماند و یا بسیار اندک و در حد خطاهای طبیعی باقی خواهد ماند .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 16 فروردین 1396 :: نویسنده : ا فکور
   یک ادم معتبر کارخانه داری را در چند مرحله کمک کردم به این شکل که به او که برای
خرید مواد اولیه مشکل نقدینگی داشت در حد بیست میلیون و شش میلیون و هشت
میلیون و... جمعا ظرف مدت دوسال حدود نود تومان به او نقدینگی دادم و البته ... .
   طرف ظاهر الصلاح کارخانه دار به ظاهر تحصیل کرده دارای خانه و زندگی و خود رو و ...
ولی میدانید نتیجه اش چی شد دو سال است که چک شخص دیگری را که ظاهرا او
هم معتبر بوده است به من داده و برای وصول چک می دوم اوایل با کمک خودش و بعد
دقیقا برعکس یعنی رفت و از صاحب چک مبلغ هشتاد میلیون به ازای چک صد و بیست
میلیونی گرفت و اخلاقا تعهد کرد که بدهی خود به م را بدهد و چک را پس گرفته و به
صاحبش مسترد کند و لی در کمال ناجوانمردی با ارایه یک کپی از یک رسید جعلی
 و شهادت دونفر از نیروهای کارگر خود شکایتی از من مبنی بر خیانت در امانت برای
چکی که نزد من بود در دادسرا  مطرح کرد و حدود هفت ماه من را دواند .
   بعضی وقتها در فهم بعضی مسایل دچار سر در گمی می شوم از جمله همین مورد
که چرا ؟ نه نیاز مند بود اگر بود فهمش ساده بود اگر نادان یا ضعیف بود فهمش اسان
بود و یا ... و در این عالم با این افراد یا کلا کسانی که وقتی در حق انها لطف می کنی
کمکشان می کنی چرا اگر سپاس نمی کنند لااقل نباید نا سپاسی کنند ولی چرا
نا سپاسی ؟ .
   در فهم عدل حاکم در جهان تاوانی که باید بدهند یا ضعف قوانین جاری یا تعریف
جایگاه اجتماعی و امثال اینها دچار مشکل می شوم هرچند قطعا من تنها نیستم
شاید تعداد زیادی دچار این مشکل می شوند با این وجود یقین دارم که باید درست
عمل کرد و هیچ دلیلی نباید انسان را برای درست عمل کردن دچار تزلزل نماید .
   شما چی و چگونه فکر می کنید ؟ در عین حال که باید درست عمل نمود .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 14 فروردین 1396 :: نویسنده : ا فکور
   یک روز ما را از ارزو منع می کردند یا می کردیم ولی امروز می فهمیم ارزو اصل فهمیدن
است اصل خواستن است کسی که ارزو نداشته باشد هرگز معنای بودن را نفهمیده است
و کسی که بودن را نفهمیده باشد خودش را نفهمیده است که چرا هست .
   در رویا پرواز می کنم انقدر بالا میروم که فقط خودم می دانم و ان قدرتی که در این عالم
وجود دارد و چه صحنه های زیبایی را می شود دید حالا یا دید یا ساخت و بعد دید یا زمان
ساختن دید فرقی نمی کند که چطور و کی مهم این است که می بینم صحنه هایی که
دوست داشتن را برایت معنا می کند انقدر زیبا که دلت می خواهد تا عالم هست باشی
و مهم نیست کجا در رویا یا در عالم واقعی مهم این است که باشی .
   زمانی بشر نمی فهمید و بر اساس نفهمیدن حرکت می کرد ولی امروز می فهمد هرچند
کم ولی بینهایت بیشتر از زمانی که نمی فهمید و راه را بسرعت برای زندگی کردن هموار
می کند چون می داند باید زندگی کند به هر شکل در این عالم امده است یا برای امتحان
یا برای ازمایش یا نمونه و یا به هر دلیل دیگر باید با زندگی کردن خود را اثبات نماید به
همین دلیل و با درک عمیق این مطلب با قدرت و قوت کامل برای زندگی کردن حرکت می
کند و اگر کسانی مثل ما هنوز نفهمیده ایم این مشکل ماست نه مشکل بشریت .
   من وشما اگر هیچ کاری نمی توانیم بکنیم اگر در فرهنگ خود غوطه ور هستیم و یا اگر
به صد دلیل اشکار و پنهان ناچار هستیم که اینگونه ادامه دهیم ولی می توانیم در رویای
خود ارزوهای بزرگ داشته باشیم بنظر نمی اید ارزو داشتن کار سخت و یا گناه الودی
باشد ولی قطعا کار مفیدی برای بودن و زندگی کردن خواهد بود .
   ارزوهای بلند به ما قدرت حرکت به سمت خود خواهند داد و این مهمترین دستاورد رویا
پردازی و ارزو ساختن یا ارزو کردن و خواستن است . من و شما با قدرت نیاز داریم تا تغییر
کنیم یک تغییر خوب برای زندگی و این تعییر با ارزو و خواستن شروع خواهد شد .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
   بین جوامع پیشرفته و در حال توسعه تفاوتهای پیدا و نا پیدای زیادی وجود دارد که نهایتا
منجر به بوجود امدن فاصله بین جوامع در نقط مختلف خواهد شد .
   در توام جوامع انسانهای پودار وجود دارد در امریکا تا افریقا و ... و در کشور ما و طبعا باید
این ادمها که نشاندهنده فعالیت اقصادی پویا و یا وجود خلاقیت و یا تلاش بی نظیر و... می
باشند وجود داشته باشند بمانید که وجود این افراد در کشور ما لزوما تایید اقصاد پویا و یا
خلاقیت و اختراع و تلاش بی نظیر نیست بلکه نشانه های رانت و تورمهای کم نظیر و حتی
تصمیم های منفعت طلبانه است ... بماند ولی چرا در انباشت سرمایه ها اینطور اختلاف
وجود دارد و بحث بنده تذکر همین اختلاف است .
   در کشورهای دیگر سرمایه داران سرمایه های خود را بصورت افقی و نه عمودی نگهداری
و پراکنده می کنند تا امکان دیده شدن و یا بوییدن و لذت بردن از وجود و انباشت انها برای
تعداد نسبتا زیادی فراهم شود و از سوی دیگر ارتفاع این انباشت سرماین انقدر نشود که
وزن ان موجب له شدن و یا وارد شدن خسارت به افرادی که زیر بار هستند گردد .
   در کشورهای جهان سوم امثال کشور ما که پولدارهایش نیز از فرهنگ قابل قبولی نیز بر
خوردار نیستند شکل انباشت سرمایه نیز فرق می کند و افراد پولدار در ابتدا منکر بدست
اوردن و کسب این سرمایه می شوند و در کنار ان سرمایه خود را روی هم انقدر انباشته
می کنند که افراد زیر بار ان له یا دچار مشکل روحی و روانی گردند و از سوی دیگر هیچ
کس و یا تعداد اندکی بتوانند از وجود این سرمایه ها لذت ببرند .
   در کشورهای پیشرفته پولدارها بیشترین خیریه های واقعی و خدمت رسان و افراد بی
شماری از نیاز مندان در اقصی نقاط جهان را تحت پوشش دارند و از هزینه های غیر
متعارف و ... شدیدا پرهیز می کنند در حالیکه در کشور ما بر عکس عمل می گردد و
انباشت سرمایه برای فخر فروشی ایجاد فاصله طبقاتی بیشتر و بوجود امدن مشکلات
روحی و روانی در جامعه بکار گرفته می شود چرا ؟




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 اسفند 1395 :: نویسنده : ا فکور
   بعضی وقتها نا امید می شوی منهم همینطور بعضی وقتها تصور می کنی دنیا به اخر
رسیده است منهم همینطور یا اصلا گمان می کنی اثری از مهر و محبت و عشق باقی
نمانده است منهم همینطور یا با دیدن ادمهای دور و برت تصور می کنی حقشان همین
است منهم همینطور و ... فکر نکن من غیر از این فکر می کنم یا شبها دچار بی خوابی
نمی شوم نه بر عکس گاهی از اینها نیز نا امید تر می شوم .
   ولی واقعیت چیز دیگری است و من گاهی به خود می ایم و به طلوع و غروب خورشید
طور دیگری نگاه می کنم یعنی هنوز در گردش است بیرون می اید با صلابت و با غرور غر
وب می کند و در این فاصله می گوید هنوز فرصت هست و تا من هستم کسی نمی تواند
امید را از بین ببرد و این یعنی امید .
   هیچوقت نباید نا امید شد در هیچ زمانی و هیچ شرایطی چون در بدترین شرایط امید
هست و باید باشد چون جهان در حرکت است همه چیز در حال جابجایی است و انچه ما
را نا امید می کند که کار زیادتری نمی تواند انجام دهد ان اتفاق همان چیزی است که به
دنبال زیان و نهایتا نابودی ماست و بر عکس صلاح و سلاح ما فقط قدرت و توان ماست
که در امید خلاصه شده است و اگر به دلیل ضعف این سلاح را زمین بیندازیم و صلاح خود
را فراموش کنیم این خودمان هستیم که حکم گناهکار بودن خود را صادر کرده ایم در
حالی که انسان بی گناه و محق هرگز تن به گناهکاری نخواهد داد حتی اگر سعی در
فریب او داشته باشند .
   انچه استدلال شد در تمام وجوه زندگی صادق است و سایه کلی ان بر جامعه تابیده
شده است و وای به حال انسانهای ترسو و جامعه منفعل که خود را به تقدیر و سرنو
شت و یا جریان باد و اب سپرده باشد که در اینصورت لیاقت ان فرد و افراد غیر از این
نخواهد بود که هرچه بر سرشان بیاید در دست جریان اب بی روح و بدون تفکر است .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 13 اسفند 1395 :: نویسنده : ا فکور
   بعضی اوقات امیدم را برای اصلاح جامعه از دست میدهم وقتی در خیابان نوع رانندگی
یا راه رفتن مردم در وسط چهار راه یا بی نوبتیها حتی در بانک و با وجود دستگاه نوبت ده
و امثال این موارد را می بینم از اصلاح جامعه نا امید می شوم و می گویم با این افراد
هرگز اتفاق مثبتی برای تغییر و اصلاح انجام نخواهد شد .
   البته علایم منفی فقط این رفتارهای خیلی از مردم نیست و رفتارهای بدتری هم در
رفتار و عادتها و خرافات و ... دیده اید و به این راحتی ها تمامی ندارد حتی در گردش و
و تفریح در بیابان در کنار دریا کوهی از زباله اثار حضور همین جمعیت است حتی هجوم
و فشار به یکدیگر برای زیارت در مکانهای مقدس که در انجا باید ارامش وجود داشته
باشد بازهم شاهد رفتارهای غیر منطقی و حتی غیر شرعی هستیم .
   ولی بازهم وقتی از تاثیر این رفتارها خارج می شوم می بینم همین رفتارهای غیر
عقلانی که من اسم انها را رفتارهای دیوانه وار گذاشته ام فقط قدرت تخریب ندارند و
گاهی قدرت سازندگی هم خواهند داشت و در زمانی تابع احساس شدن نهایت ساز
ندگی را بوجود خواهد اورد همانونه که در رفتارهای جمعی ما بخوبی می توان تضادها
ی فاحش را شاهد بود چن وقتی از یک منطق برخوردار نباشیم نوسانها گاهی و اکثرا
منفی و گاهی نیز به شدت مثبت خواهد بود کمکهای انسانی تا حد مرگ کمک کننده
موید این ادعای بنده است که در کمتر فرهنگی دیده میشود .
   اگر من و شما یعنی دونفر سه نفر رفتارهای خود را کنترل کنیم و از رفتارهای دیوانه
وار دوری نماییم شک نکنید که این اصلاح تاثیر خودش را روی دیگران خواهد داشت و
نباید شک کرد چون همین هم یک رفتار دیوانه وار است که هیچکس برای اصلاح خود
اقدام نمی کند و هه انتظار دارند دیگران اغازگر اصلاح باشند و همین یعنی هر روز بدتر
از دیروز هر روز بدتر و ...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 4 اسفند 1395 :: نویسنده : ا فکور
   دلقک باشم به معنای واقعی به معنای لودگی نفهمین البته نه فقط خوشیهای مردم را
بفهمم و دلخوش به حوشیهای مردم باشم و این همه زنگی من باشد .
   خوش به سعادت انانی که دل خوش به خوشیهای دیگران هستند بخصوص انانی که
بی سرو صذا فهمیده یا نفهمیده زمینه دلخوشی دیگران را فراهم کردند می گویند انشتین
تمام عمر برای ازمایش و اختراع تلاش کرد و دلخوش به پیشرفتهایش بود و چه بسیار
انسانهایی که امروز بی توقع و با شوق بسیار برای شادی مردم عمر خود را در ازمایشکاه
ها یا کتابخانه ها یا اتاقهای ساکت و امثال اینها می گذرانند تا خلق کنند بیافرینند و دلها
را شادکنند و دلخوش به شادی مردمانی در سراسر گیتی هستند .
   و ایکاش من هم دلقک بودم تا دلی را شاد کنم خنده ای را بوجود اوردم نگاهی را از
حسرت بدر اورم و غم را از جامعه هر چند اندک دور نمایم که هیچ چیز از این ارزشمندتر
در عالم هستی نیست و یک عمر ارزش لحظه ای غم و سختی را ندارد با و بدون هیچ
شرطی و هرگز خداوند غم را بای انسانهایی که اینهمه نعمت برای انها قرار داده است
نخواسته است اگر می خواست نعمتهایش را نمی افرید و اصلا انسان را خلق نمی کرد
و خلق و خلقت برای ازمایش در رفاه است بای امتحان در توزیع نعمت است و برای یک
حرکت یعنی حرکت بسوی سعادت .
   چرا گاهی از فرط فکر نکردن اندیشه نکردن ارزش و جایگاه خود را از دست می دهیم
چرا گاهی علت زندگی را فراموش می کنیم چرا در میان قید و بندها گرفتار میشویم تا
انجا که اصل را فراموش می کنیم و چرا شادی را از یاد می بریم ؟
   یک ساعت زندگی در قالب دلقکی که غم مردم را دارد ولی شادی بخش انان است 
برتمام عمری که شادی از غم مردم ارتزاق کند برتر و ارزشمند تر است و این را باید
درک کرد تا به معای زندگی نزدیک شد .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 29 بهمن 1395 :: نویسنده : ا فکور
   وقتی صحبت از مهربانی میشود این پس زمینه های ذهنمان یا اثار تربیتیمان یا خصو
صیات ژنتیکمان فعال میشوند و به استناد خصوصیات خو معانی خاصی در مغزمان بوجود
میاورند که کمتر به معنای واقعی و قابل دسترس نزدیک است مثل گذشت بخشش و یا
مسوولیتی را بدوش کشیدن و امثال این کلمات که ظاهرا مهربانی را برای ما سخت می
کند انقدر سخت که صد دلیل برای پرهیز از مهربانی پیدا می کنیم و طبق فرهنگ اشکال
دار عطایش را به لقایش می بخشیم غافل از اینکه معنای زندگی پایه و اساس زندگی
اصل دلیل افرینش مهربانی است و مهربانی اندازه ندارد و با نگاهی یا لبخندی مرده ای
زنده و یا سدی پایدار خواهد ماند به همین سادگی .
   گذشت و بخشش و ایثار و امثال این اقدامات انسانی بسیار خوبند ولی نباید تکلیف
غیر قابل تحمل برای کسی بوجود اوریم و فراموش نکنیم که کارهای بزرگ را باید بر
اساس انجام کارهای حوب کوچک ولی بسیار زیاد تجربه و عادت کرد و انها را بر انبوه
کارهای خوب کوچک استوار ساخت در غیر اینصورت همان میشود که شده است .
   یک سوال ساده شما از داشتن مال و ثروت دیگرا بسیار خوشحال میشوی و یا از
انوخته و پسنداز بی حد و حصر خود در پوست خود نمی گنجید و سر از پا نمی شنا
سید کدامیک البته با این تاکید که با خود صادق باشیم و من جواب را تقریبا بر اساس
فرهنگ موجود می دانم که دومی یعنی داشتن خودم پاسخ اکثر نزدیک به همه است
غافل از اینکه این پاسخ درست نیست و پاسخ درست باید داشتن دیگران باعث شاد
ی بی حد و حصر ما گردد که فرهنگ اینگونه نیست .
   و مهربانی کار ساده ای است در حالی که زندگی کار سختی است به این موضوع
باید فکر کنیم که چرا زندگی سخت است ؟ اگر بتوانیم بعضی مسایل را درک کنیم
عمرمان هرچقدر باشد کم است و این یعنی زندگی .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 22 بهمن 1395 :: نویسنده : ا فکور
   زمانی گذشت و هنوز نتانسته ایم خود را اصلاح کنیم انقدر که گاه نا خواسته مایوس می
شویم و بازهم ناخواسته عادت می کنیم و خواسته تن به رضا و خواست الهی می دهیم .
   شاید کمتر بخود اجازه تغییر داده باشیم و بدتر از ان اینست که زمانی بفهمیم که خداوند
هیچ کمکی به ما نخواهد کرد مگر انکه ما برای تغییر خود و محیط و زندگیمان قدم برداشته
باشیم نه یک قدم ساده بلکه فهمیدن اندیشیدن و خواستن و اقدام با پشتکار و جدیت
تمام تا زمانی که به خواسته بحق خود که بهترینها در زندگیست برسیم .
   تا کنون فکر کرده اید ایا واقعا کشورها و جوامع توسعه یافته را ساکنان و مردمانی دانا
فهمیده عاقا جدی با پشتکار فراوان ساخته اند یا بر عکس این کشورها و جوامع توسعه
یافته بوده است که انسانهایی دانا خلاق جدی با انگیزه و خواهان بهترین زندگی را تربیت
کرده ان واقعا از نظر شما کدامیک اتفاق افتاده است ؟
   اگر در خیابان شاهد بی نظمی در تمام سطوح هستیم که ما هم اعلب خواسته یا
ناخواسته جزیی از ان هستیم و یا اگر ریختن زباله توی کوچه و خیابان هنوز دیده می
شود و کسانی که مسوولیت بیشتری دارند مثل راننده های تاکسی و ... اینکار را به
راحتی انجام میدهند و اگرهای بسیار در رفتارهای اجتماعی همه نشانه ای از عدم
توسعه یافتگی جامعه است و در اینصورت نباید هیچ انتظاری برای بهبود داشت بلکه
بنظر من باید هر روز انتظار شرایط اجتماعی بدتری را داشت چون هیچ نشانه ای از
غزم جدی برای اصلاح و تغییر بچشم نمی خورد .
   بدون شک باید قبول کنیم که جامعه شکلی از اجتماع انسانهایی است که برای
خواسته ای مشترک در کنار هم قرار گرفته و به یکدیگر در زمانی مناسب برای
رسیدن به هدف مشترک کمک فکری و ... می نماید و هرچقدر این همکاری و کمک
قویتر و اگاهانه تر باشد سریعتر به هدف خود نزدیک و نزدیکتر می شوند .
   باید من و شما تغییر کنیم تغییری اساسی برای داشتن یک زندگی خوب و خوب
فقط به معنی بدست اوردن مال از هر راهی نیست .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 3 بهمن 1395 :: نویسنده : ا فکور
   از مدیریت چه می دانیم ؟ تقریبا هیچ . وقتی می گوییم تقریبا هیچ یعنی درد بزرگ یعنی
ضرر و زیان غیر قابل جبران و یعنی قدم در راه بی پایان نابودی و امثال این عبارات و بی فکر
یها بدون انکه بدانیم بر سر خود چه اورده ایم .
   وقتی خودروهای نا مناسب و بی کیفیت را در کشور تولید و به قیمتهای گزاف به این مردم
می فروشیم با این توجیه که بیکاری را از بین ببریم یعنی مشکل مدیریت داریم وقتی برای
دانش اموزان یا فرزندان خرد سال خود نتوانسته ایم به یک روش اموزشی مناسب و پاسخ
گو دست پیدا کنیم یعنی مشکل مدیریت داریم وقتی از بیماری تورم رنج می بریم و در درما
ن ان موفق نبوده ایم یعنی مشکل مدیریت داریم زمانی که در سیستم حمل و نقل دچار
مشکل هستیم و امار تصادفات و مرگ و میر و صدمات انسانی و مالی غیر قابل قبول داریم
یا زمانی که در ورزش و هنر و درمان دچار سر در گمی هستیم یعنی مشکل مدیریت داریم
و این مشکل را هر از گاهی با سانحه هواپیما یا قطار یا ریزش ساختمان پلاسکو زمزمه
می کنیم و برخوردهای جناحی و نابود کننده خود را بکار می گیریم تا بر رقیب خود صدمه
وارد کنیم غافل از اینکه تیشه به ریشه خود می زنیم و بن می بریم .
   شاید در این کشور در هیچ زمانی به مدیریت اهمیت نداده ایم یا هرگز یا کمتر مفهوم
مدیریت را شناخته ایم و بعضا ریاست و حکمرانی را با مدیریت اشتباه گرفته ایم و یا ابزار
قدرت را ابزار مدیریت تصور نموده ایم و به دلیل همین ندانستن و جهل تاوان داده ایم و
هرگز نفهمیده ایم چرا و گونه زیانبار شده ایم .
   اگر در مقاطعی نا خواسته مدیرانی نیز بر مسند بعضی امور قرار گرفته اند که خود
نیز ادعایی نداشته اند و برای بهبود شرایط و گذر از بحران تلاش خستگی نا پذیر کرده
اند مثل امیر کبیر امیر کبیر خود یا عده ای در اطراف خود شده اند و کنار رفته یا گذاشته
شده اند چون نتوانسته اند همرنگ جماعت شوند و رسوا و خوار شده اند .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 30 دی 1395 :: نویسنده : ا فکور
   تا کنون به زندگی  عمیق و از زاویه ای دیگر فکر کرده اید که زندگی یعنی بودن و بودن
یعنی همه چیز و زمانی که نیستی نیستی با تمام معانیش .
   شاید بد نباشد به معنی نبودن فکر کنیم و به این واقعیت برسیم که تا هستیم باشیم
خیلی وقتها حتی به معانی این دو نیز خیلی دقیق فکر نمی کنیم اگر غیر از این بود و
فکر می کردیم و می فهمیدیم ان زمان خیلی از انچه هست و خیلی ساده می بینیم
دیگر نبود مثل زندانها مثل بیکاریها و بطالت ها و ... و در واقع کوتاهی و نا یابی عمر را با
تمام وجود درک و حس می کردیم و خیلی چیزها فراوان بود راستگویی احترام محبت
دوست دتشتن در کنار یکدیگر بودن و ... و در واقع در می یافتیم فرصت همین است که
هست همین پس نباید یک ثانیه را نیز از دست داد ولی افسوس که درک نمی کنیم
و چیزی که بی ارزش است در این کشور عمر است دقیق از اب بی ارزش تر چون همان
ابی که یک روز در این کشور سمبل بی ارزشی و اسانی بود امروز جایگاهی رفیع یافته
است ولی عمر کوتاه انسان که گرانبها ترین است هنوز بی ارزش باقی مانده است .
   اگر در کشورهای پیشرفته زندگی اسان شده است و شرایطی برای ارامش انسانها
بوجود اورده اند و اگر درگیریها کاسته شده است و اگر ... بخاطر این است که می دانند
هرچه هست در این عالم همین است و حتی در دنیای دیگر شکل و روابط و چگونگی
قطعا به گونه ای دیگر و کاملا متفاوت است پس باید این دنیا را به این شیوه قدر بدانیم
و ثانیه ثانیه اش یا لحظه لحظه اش غیر قابل تکرار است .
   شما در مورد زندگی چگونه فکر می کنید ؟ مثل اب یا از اب بی ارزشتر به گمان شما
انقدر وقت اضافه داریم که نمی دانیم چکارش کنیم حوصلیمان سر می رود عصرهای
جمعه چقدر دلگیر است و ... ؟ غافل از اینکه این دلگیری نه از عصر جمعه بلکه از نادانی
من است حوصله سر رفتن از جهل من است وگرنه ... .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 23 دی 1395 :: نویسنده : ا فکور
   راست می گویی یغنی چه ؟ چگونه باید باشیم ؟ چگونه یعنی چه ؟ اتفاقا سوال همین
است که چگونه یعنی چه ؟ این را  فراموش کرده ایم . اتفاقات مختلف شنیدن و دیدن خبر
مردن ادمهای بزرگ و کوچک در اطرافمان تخریب و ساخته شدن اسمانخراشهای منعدد و
خشکسالی و دلهره های عمیق اتفاقات عجیب در انتخابات امریکا و انتخاب فردی غیر
متعارف و ... وبسیاری که به دلایل معلوم و نامعلوم از ذکر انها خود داری می کنم معنی
چگونه را بوجود می اورند با شکلی خاص در ذهن هریک از ما و این مهم است .
   ادمهایی که به زندان می روند و گاه برای من و شما فریاد می زنند و عده زیادی که به
اسم من و شما ولی برای خودشان فریاد می زنند و عده زیادی که در همین شرایط هم
استانبول و شهرهای ترکیه را غافل نمی شوند و خوشحال هستند که قیمت سفرها
بسیار ارزان شده است و مراسم و کنسرتهایشان در بندر عباس و شهرهای مختلف
ایران و ترکیه با کم و زیاد بر پاست و چگونه بودن برایشان معنی ندارد همین هستند
که سوارند و این سواری برایشان بهترین است اصلا تلاش کرده اند از راه  درست و
غلط حلال که نمی شناسند حرام و کم حرام که سوار شوند تا روزگار را خوشی غیر
قابل فهم بگذرانند و ... .
   و شما چگونه بودن را در این میان مشخص کنید تا چگونه باشیم از قدیم می گفتند
چیزی بنام وجدان که امروز کمتر از ان اسم برده می شود یا خریدار دارد ولی هرچیزی
که شما می شناسید را باید کمی تکان داد زنده کرد تا معنی چگونه را دوباره پیدا
کنیم و و دو چگونه را بسازیم .
   شاید معنی چگونه مشکل ماست ولی هرچه هست مشکل از اینجا شروع اغاز
می شود و باید تلاش کنیم مشکل این کلمه را حل کنیم تا دوباره بخود اییم و خود را
در این هیاهو و جنجالهای عمدا فریبنده پیدا کنیم .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 58 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :