تبلیغات
فکر می کنیم تا زندگی کنیم
 
فکر می کنیم تا زندگی کنیم
جمعه 16 فروردین 1392 :: نویسنده : ا فکور
Hello,
Have we ever thought about the brain, thinking and their role in our life?
Do we know more than ninety percent of our daily works are habits and based on what we learnt?
How many minutes do we think daily about what we are going to do?
Do we really know the correct technique for thinking?
We make these topics as open discussion subjects to hear your ideas. The results can be useful for everybody.
As there is definitely a solution for any problem in the world, and we believe that this is the best way to find a solution, please share your idea with us.
.


سلام ایا تاکنون در مورد مغز و فکر کردن و نقش ان در زندگی خود فکر کردهایم؟
ایا می دانیم ما بیش از نود در صد کارهای روزانه خود را بر اساس عادت و اموخته ها انجام می دهیم و حتی از اموخته های خود بخوبی استفاده نمی کنیم؟
شما چند دقیقه در روز برای انجام کارهای خود فکر می کنید ؟ آیا راه و شیوه فکر کردن را به درستی اموخته ایم و یا شاید جزو کسانی هستیم که گمان می کنند
"فکر نکن پیر می شی" ؟
ما این موضوع را به بحث می گذاریم تا از نظر شما بهره مند گردیم و نتیجه ان برای همگان قابل استفاده باشد.
 چون راه حل تمام مشکلات عالم از همین مسیر بدست می اید و هیچ مشکلی بدون راه حل در عالم وجود ندارد.
لطفا نظر خود را اعلام فرمایید.




از دوستانی که به حسب علاقه یا کنجکاوی به این وبلاگ سر می زنند دعوت می کنم چنانچه علاقمند به مطلب خاصی هستند اعلام نمایند تا همان موضوع با همه در میان گذاشته شود همچنین اعتقاد بنده این است که عقل پایه و اساس زندگی است و کسی که از عقل خود استفاده می کند بهترین زندگی را خواهد
داشت و در زندگی چه در این دنیا و در اخرت برنده خواهد بود و مغز انسان قسمتی از قدرت لایزال الهی
است که ما باید از ان استفاده کنیم و تلاش بنده در این وبلاگ و در این ارتباط مشترک ان است که خودم و
دوستداران را بر مبنای عقلانیت و با استفاده از قدرت بی نهایتی که در اختیار ماست و کمتر انرا شناخته
ایم و از ان استفاده کرده ایم به کمال و سعادت کامل برسانم یا بهتر بگویم برسانیم چون ما همراه هستیم پس با هم برای استفاده از مغز خود و در اختیار گرفتن توان و قدرت ان حرکت می کنیم و به قسمتی از
قدرت لایزال الهیدر جهت خیر و صلاح و رسیدن به کمال دست خواهیم یافت با هم همراه شویم














نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 28 تیر 1396 :: نویسنده : ا فکور
   شاید برای بقا باید ارزشمند باشیم البته این شاید به منظوری استفاده شده است و
معمولا عاقلان برای پوشش تمام احتمالها و موارد از کلمات بهتر استفاده می کنند . به
هر حال در اصل عبارت شک چندانی نیست که اصل بقا بر ارزشمندی استوار است .
   پرندگان زیبا و نادر کمتر شکار می شوند و حیوانات با هوش و مفید از جایگاه ویژه ای
در حیات خد برخوردارند و اگر به دنیای غیر زنده ها یعنی اجسام و ... وارد شویم گرانبها
ترین اجسام بخوبی نگهداری و ... می شوند .
   انسان نیز خارج از این بحث و دیدگاه نیست و در جهان روزانه انسانهای زیادی در جنگ
های مختلف و یا به شیوه های گوناگون و نه مرگ طبیعی از بین می روند و اکثر انها مردم
بی هدفی هستند که از ارزش زیادی برای جامعه یا خواص برخوردار نبوده و نیستند .
   ارزش انسان را هدف او مسیری که به سمت هدف طی می کند بوجود می اورد و این
ارزش زندگی و جایگاه او را تعیین می کند و این جایگاه در نهایت بطور مستقیم و یا غیر
مستقیم میزان دخالت او در تصمیم گیریها را و تصمیم گیریهای سرنوشت ساز را تعیین
می کند و این مطلبی است که باید بدانیم و از ان غافل نشویم گرچه عموما هستیم .
   بنظر شما روزانه چند نفر بر اثر گرسنگی و فقر و تصادفات و بیماریهای مختلف خود
ساخته  و طبیعی و یا جنگ و اختلاف کشته می شوند و یا از نقش فعال در زندگی
خارج می شوند ؟ و چه تعدادی از انهایی که زندگی می کنند واقعا زندگی می کنند  و
از ارزش لازم برای زندگی برخوردارند ؟
   به دلایل مختلف از ذکر مصادیق خود داری می کنم و تنها با این اشاره ها شما و خود
را از خواب غفلت یا نادانی بیدار می کنم و یا تلاش می کنم که بیدار شویم و ارزشمند
شویم و این ارزشمندی ضامن بقای ما گردد در غیر اینصورت هرچه هست سختی و نا
بودی است چیزی که هیچکس خواستار ان نیست .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
   شاید این عنوان کمی غلو امیز یا دور از دسترس یا خوشبینانه بنظر برسد ولی این  ظاهر
امر است و در باطن و نگاه واقعی عین واقعیت است که ما تا کنون ان را درک نکرده ایم .
   همیشه فساد فساد می اورد بیماریها از فساد شروع می شوند و ناراحتی باعث ترویج و
سرعت رشد غیر قابل تصور ناراحتی می شود چرا ؟ کمی فکر کنیم تمیزی برای چیست و
بهداشت برای چیست کدامیک جای کدامیک را می گیرند کافی است از این زاویه نگاه کنیم
خیلی ساده است ولی زاویه نگاه مهم است . بهداشت اجازه رشد میکرب را نمی دهد
خیلی پیچیده نیست وقتی همه جرا تمیز نگاه داری بیماری اجازه نفوذ نمی یابد ولی زمان
ی که دروغ به هر شکل و به هر دلیلی جاری شد یعنی ریشه فساد و یا توجیه کننده ان و
این اغاز تمام فسادهاست البته من الان راجع به دروغ بحث نمی کنم .
   راه مبارزه با شر راه مبارزه با ظلم این موضوع بحث ماست و باید این را تاکید کنیم اگر
مایل هستید و هستیم که به یک جامعه ایده ال برسیم باید با شر مبارزه کنیم باید با
ظلم ملارزه کنیم و این کار سختی نیست خیر را ترویج کنیم خود بخود شر نابود می شود
چون شناخته می شود نمی تواند خودش را پنهان کند جای مخفی شدن پیدا نمی کند
خیلی ساده است بحجای انکه تلاش کنید شر را رسوا کنید کاری کنید که خودش اشکار
شود به همین سادگی .
   مشکل ما از زمانی اغاز می شود که ما منافعمان را نمی شناسیم و یا فریب می خور
یم و منافع خود را به بهای ناچیز می فروشیم و این اغاز فریب و گمراهی ماست و طبیعی
است کسی که گمراه شد دچار شر و ظلم می شود اگر فکر کنیم متوجه می شویم مارا
فریب می دهند به اشکال مختلف و خیلی ساده و ارزان .
   سعی کنیم خودمان انسانهای شایسته ای باشیم و بدانیم ونافع ما در خیر و عدل
است و بی عدالتی نه برای منافع من و شما برای برای ترویج و تضمین منافع ظالمین
است  .
  




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 12 تیر 1396 :: نویسنده : ا فکور
   ما از بدی رنج می کشیم منظورم هر نوع بدی و ظلم است و طوری هم تربیت شده ایم
که معمولا زود عصبانی می شویم و عکس العمل نشان می دهیم و معلوم نیست در زمان
عصبانیت چقدر عکس العملمان صحیح باشد .
   گاهی به هیچ شکلی نمی توان بدی را نابود کرد مگر با نابودی و این یعنی مجوزی برای
نبودی که خودش پایه گذار و توجیه کننده بدیهای بعدی است که عقلانی بنظر نمی رسد
پس باید چکار کرد و چگونه با صدمه کمتر با بدی و ظالم مبارزه نمود ؟ و این بحث حال
حاضر است راه حلی که دنبال ان می گردیم .
   وقتی می خواهیم بیابات زدایی کنیم بیابان ریشه کن نمی کنیم بلکه به ان محبت
شان می دهیم و او را اصلاح می نماییم تا جایی که محبت ما شکل زبایی از بیابان بوجود
می اورد و از ان بیابان غیر قابل تحمل و سخت محلی زیبا و دلنشین حاصل می شود و
حتی دیگر ان را بیابان نمی نامند .
   در سرزمین عجایب نیز که امروز سرزمین واقعی ماست باید به همین شیوه عمل کرد
و ییابانها را باید با محبت اصلاح نمود و خشکیها را با توجه تغییر داد و نتیجه گرفت و سر
زمین عجایب زیباییهای خود را باز گرداند کاری بزرگ با زحمتی کم سرمایه ای ناچیز .
   تکرار و تکرار سختی کار همین است که شروع کنیم بجای انکه نفرین کنیم که بدی
نابود شود دعا نماییم که خوبی رشدی سریع یابد و از برکت برخوردار شود بجای انکه با
گریه کننده برخورد کنیم اشکهای او را پاک کنیم و خنده را ترویج کنیم و بجای انکه و...
بجای انکه دیوارهای بلند سیمانی و سیمهای خاردار بکشیم ولی از شیون و هیاهو رنج
ببریم دیوارهای محبت بکشیم و هلهله شادی و محبت سر دهیم تا از زندگی لذت ببریم
و گرجه سخت بنظر می رسد ولی در عمل اسان است انقدر که تصورش سخت است.
   از امروز شروع کنیم خوبها را ترویج و خوبها را تقویت نماییم از بدی و بدها دوری نما
ییم تا خوبیها خود را نشان دهند  . این بحث را بازهم ادامه خواهم داد .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 3 تیر 1396 :: نویسنده : ا فکور
   تا کنون بسیار این دو کلمه شنیده اید خیر و شر و معمولا در ذهن خود معنایی برای انها
بوجود اورده ایم یا بوجود امده است حالا بر گردیم و بیاد اوریم چه معنا یا معانیی خیلی
ساده انقدر ساده که واقعا از اب خوردن ساده تر .
خیر را به تعابیر نیکی مهربانی گذشت بخشش و ... می شناسیم در حالیکه شاید بهتر
باشد این تعابیر را تا بهشت ادامه دهیم بهشت به معنای بهترین نیکویی ها و شر را در
مقابل ان از فساد و بدی و ظلم و... تا جهنم ادامه دهیم در این حالت قبول بهشت و جهنم
نیز بسیار راحت و ساده خواهد شد .
   نمی دانم تا کنون معنا و تعابیر این دو کلمه را اینقدر ادامه داده بودید و یا برعکس دو
کلمه بهشت و جهنم را در مقابل دوکلمه خیر و شر قرار داده بودید تا معنای واقعی انها
را بخوبی درک کنید ؟ وقتی شما در عمق خیر فرو می روید و یک زندگی سراسر خیر
داشته باشد سراسر ان را خوبی فرا خواهد گرفت چون تمام بازگشتها خیر و نیکی و
احسان در و دیوار و انسانها یعنی همه خلقت خواهد بود و اگر بدی و یا شری بسوی
ما برگردد قطعا نتیجه عمل اشتباهی است که مرتکب شده ایم و اگر ر عمق شر دست
و پا بزنیم و با گرانفروشی و کم کاری و استفاده از نادانی دیگران و تسلط نا حق بر انها
زندگی را بگذرانیم که سراسر ان را ظلم و سیاهی فرا گرفته باشد شک نکنیم که از در
و دیوار جهان و همه خلقت بر ما شر خواهد باید گاهی در اوج لذتها و اگر در جایی خیر
ی بر ما ببارد قطعا نتیجه عمل خوبی است که گاه بدون اگاهی مرتکب شده ایم و کل
زندگی برای ما بهشت و جهنم خواهد شد که گاه از خدا و همه خلقت می خواهیم
به ما فرصتی دوباره برای جبران اعمالمان داده شود و چه زیانبار و جاهلانه خواهد بود
که نفهمیده این دنیا را ترک کنیم بدون انکه فرصت پشیمانی داشته باشیم گرچه این
فرصت نیز معمولا چیزی را تغییر نخواهد داد .
   خیر و شر را در زندگیمان بهتر بشناسیم و انها را در زندگی ببینیم .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 31 خرداد 1396 :: نویسنده : ا فکور
   مشکل بزرگ ما این است که زندگی را نشناسیم . کسی که شناختی از زندگی و معنا
ی ان نداشته باشد و فقط زنده بودن را یاد گرفته باشد شک نکنید که یک ریسمانی را به
اوداده اند و او در امتداد این ریسمان ادامه حیات می دهد و حتی چند متر انطرف تر یا این
طرفتر را هم حداقل نگاه نمی کند یعنی حوزه دیدش بسیار حدود است و نمی دانم چرا
بایداین را زندگی نامید .
   فاصله ادمی که زنده بودن را زندگی می نامد و کسی که به دنبال سفر به ماه است و
کسی که برای سفر بی بازگشت به مریخ و یا سایر کرات ثبت نام کرده است بنظر شما
چقدر است مثالی زدم که شاید بتوانیم فاصله دیدگاه را تشخیص دهیم .
   و دعا یعنی پر کردن همین فاصله از شناخت و خواستن تا شناخت و خواستن  اشتباه
نکنید من تکراری ننوشتم شناخت و خواستن از زنده بودن تا سفر بی بازگشت به سایر
کرات معنا دارد و دعا فاصله این دو را و تا جایی که شناخت ادامه یابد و توانا شود و
خواستن در ادامه ان قطعا بیاید پر خواهد کرد همین دعایی گکه گاهی معنای ان فقط با
دین و مذهب به ذهن ما خواهد رسید و اشکالی هم ندارد مهم دعا به معنی خواستن
است خواستنی که باید در ادامه شناخت و دانستن باید باشد .
   وقتی قدرت شناخت و رسیدن به دانایی را پیدا کنیم دریچه های جدیدی را  پیدا خوا
هیم کرد و باز شدن انه یعنی هر لحظه زیبایی و عشق را دوباره تجربه خواهیم نمود
و نمی دانم این یعنی چه عظمتی و مهم نیست این عظمت را تشخیص دهیم یا نه
مهم این است که ما به این عظمت خواهیم رسید .
   کسی که دامنه دیدش محدود باشد و یا به توانایی شناخت و درک نرسد و یا این
دامنه بسته و کم باشد حرکتهای تکراری را با لذت انجام میدهد و متاسفانه اوج دانایی
او روشن فکری دوری از معنای کلمات خواهد بود و تنها در این به اصطلاح دانایی گرفتار
خواهد شد غافل از اینکه این بحث دریچه ای به حرکت است .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 26 خرداد 1396 :: نویسنده : ا فکور
   در جوامع مختلف انهایی که انسانها را به قانع بودن دعوت می کنند یا معنای قناعت و
قانع بودن را روشن نمی کنند و یا منافع خاصی را شخصا دنبال می نمایند و به تعبیری
دیگر منافع بی حد و اندازه خود را از این راه تامین می کنند .
   اگر در دینی و یا جامعه ای قانع بودن را به معنای راه جلوگیری از فساد و حرص غیر قابل
کنترل و ازار دهنده بشر و ضامن سلامت جامعه  اموزش دهند بسیار معنای مقدس و
قابل احترام و الهی است زیرا این معنا از یک سو باعث سلامت و امنیت اجتماعی و ارا
مش اجتماعی خواهد شد و از سوی دیگر مانع تلاش و کوشش برای دستیابی بیشتر
به نعمتهای الهی و تولید و طی کردن راه کمال  نخواهد شد .
   با نعریفی که در بالا از قانع بودن کردیم و بی شک تمام انسانهای عاقل با این تعریف
در یک محدوده مشخص هم عقیده و هم نظر هستند تلاش و کوشش و خواستن نیز
به معنایی در همین قانع بودن جای خواهد گرفت چون انسان قانع زمانی قانع خواهد
شد که به خواسته خود دست یابد و در این صورت حرکت بسوی خواسته که کمال و
سعادت انسان است هرگز متوقف نخواهد شد زیرا ... .
   این روزها ایام ماه مبارک رمضان و خصوصا لیالی قدر است و به همین مناسبت دعا
و نیایش جایگاه خاصی دارد که اگر انسان این فرصت را از دست بدهد قطعا دچار ضرر
جبران ناپذیر شده است پس باید از این مناسبتها نهایت استفاده را برد و برای دعا و
خواستن تلاش کرد لحظه لحظه .
   اگر دعا را به معنای لق لقه زبان بدون درک و اندیشه تصور کنیم ذره ای ارزش نخوا
هد داشت و قطعا خداوند متعال نیز اجرا پاداش چندانی به ان نخواهد داد ولی اگر دعا
را به معنای خواستن بر مبنای شناخت و اندیشه بدانیم باید برای ان حرص زد و به
دنبال ان بود که عامل حرکت و رشد انسان است و انسانی که نداند چه می خواهد
هدفی ندارد و کسی که هدفی ندارد به جایی نخواهد رسید .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 23 خرداد 1396 :: نویسنده : ا فکور
   این ادمها کجا گناهکار شدند ؟ کی و چه کسی به انان یاد داد؟ معملا ما با اولین خطا
یک فرد را خطاکار می دانیم که اری طبیعی نیز هست ولی کمتر از خود سوال کرده یا می
کنیم که ایا واقعا او که خطا کرده است خطاکار است یا خطاکار شخص یا اشخاصی است
که اورا خطا کار بار اورده اند ؟ به همین سادگی یا یک سوال ساده و البته سوالی که به
ان حتی فکر هم نمی کنیم یا اینکه دیدن خطا کار در زمان خطا ساده ترین قضاوت است .
   تا کنون با خود فکر کرده اید که یک ادم در زمان تولد با یک سری خصوصیات ژنتیک در
یک محلی که خودش نمی داند کجاست پا به این جهان ناشناخته می گذارد و در محیط
ی که اصلا در انتخاب ان و شرایطش هیچ نقش و گریزی ندارد و توسط اشخاصی تربیت
می شود که مطلقا اگاهی انان معلوم نیست و هیچکس این توانایی و اگاهی را تایید
نکرده است و در کنار این تربیت از شرایط تغذیه و اموزشی برخوردار خواهد شد که گاه
به او یاد داده اند برای لقمه نان خشکی باید خدایی را شکر کند که نعمتهای بی حدی
برای ادمها قرار داده است .
   چرا ما فکر نمی کنیم که یک ادم خطا کار و بهتر بگویم گناهکار خود بی گناهی است
که باید دادخواهی کند و از انچه بر او رفته سخن بگوید تا او را نه تنها خطا کار ندانند بل
باید اورا کمک کرد تا راه زندگیش را بدرستی باز یابد و زیانهای اورا جبران کنند باز هم به
همین سادگی ولی به معنای تمام عالم .
   اینکه چرا این اتفاق بوقوع می پیوندد در توان و تخصص من نیست و شاید هرگز نتوا
نیم به دلایل وچگونگی ان دست یابیم ولی قطعا می توانیم با درک و شناخت بهتر از
این عالم که من و شما هم جزیی از ان هستیم شرایط بهتری برای ادامه حیات بهتر
فراهم کنیم و اینکار نه نیاز به فلسفه دارد و نه نیاز به تلاش و فهم غیر قابل انجام گاه
فقط با مطالعه و کمی فکر می توانیم راه های خوب را پیدا کنیم و انهم به همین ساد
گی و شاید بسیار ساده تر از این نوشته .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 16 خرداد 1396 :: نویسنده : ا فکور
   سوالی به ظاهر ساده ولی هدفی شوم پشت این سادگی مثل خیلی از زمانها انگاه که
می خواهند گمراهت کنند فریبت دهند ولی در یک قالب زیبا و فریبنده ولی دایره وار که از
هر طرف بچرخی بازهم سر جای اولت و در قعر قرار می گیری خوب دقت کنیم در ظرفی
زیبا ولی دایره وار و گردان . نتیجه اش معلوم است .
   حالا شما می خواهی ظالم باشی یا مظلوم ؟ پاسخت هرچه باشد بازنده ای فرقی
نمی کند خیلی از راه های زندگی به اینجا ختم می شوند ولی نه راه های واقعی زندگی
بلکه راه های ساخته شده بدست دکانداران به دست منعت جویان بدست فریبکاران و
سوداگران همان ظالمین واقعی که از صداقت و مهربانی مردم سوء استفاده می کنند.
   اگر بگویی می خواهم مظلوم باشم که کاری پست و ناشی از ضعف انجام داده ای و
زندگی را از اساس نابود نموده ای واگر بگویی می خواهم ظالم باشم که ضربه ای چبران
ناپذیر بر انسان و انسانیت زده ای که تا نسلها همه تاوان این حرف و نیت را خواهند
پرداخت پس این بازی دو سر باخت است و تها برنده ان سوال کننده  بازیگر اصلی است
که برای چپاول بشریت نقشه کشیده است .
   من نه می خواهم ظالم باشم و نه مظلوم و نه وجود ظلم را قبول دارم و اعتقاد دارم
همه ما در گردابی گرفتار شده ایم که فرار از ان امکانپذیر نیست و همه بازنده اعمال
خود هستیم یا اعمال گذشتگان که اغلب نا دانسته زیباییهای زندگی و نعمتهای الهی
را ندیده اند و کفران نعمتهای الهی بدون شناخت انها نموده اند و ان شده است که
می بینیم و این طبیعی ترین تعریفی است که می توان از انچه هست نمود .
   ما می توانیم خود را از گرداب ظالم و مظلوم خارج کنیم با نفی ظلم با دوست
داشتن و مهر ورزیدن با گذشت صحیح و احقاق حق با انتخاب علم و دانش و با وقبول
واقعیتها و حقیقت خیلی کار سختی نیست فقط باید خودمان را دوست داشته باشیم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 12 خرداد 1396 :: نویسنده : ا فکور
   صحبت از قدرت خدایی کردیم که باورش بسیار مشکل است و اصلی ترین دلیل این باور
نکردن اموزه های ماست یعنی انچه در ضمیر اگاه و نا خود اگاه ماست و برای موفقیت باید
این اموزه ها را تغییر داد و اموزه های جدید جایگزین انها نمود .
   ما به راحتی در علوم خصوصا علم فیزیک تغییر را می پذیریم نظریه های انشتین یا هر
دانشمند دیگری را بعد از سالها به راحتی نمی پذیریم و رد یا اصلاح می کنیم ولی موضوع
غرق بودن خود در یک انرزی بی کران را به راحتی نمی پذیریم و ضعف جسمانی بی
دلیل خود را که از یک زمانی به دلیل گوشت نرم و استخوانهای ظریف و زیبایی موجود
شخص یا اشخاصی به ما گفته اند باور کرده ایم و به هیچ شکلی از مغز و باور ما خارج یا
اصلاح نمی شود یا نمی گذارند بشود یا شرایط اصلاح را از بین می برند . چرا ؟
   معلمان ما در معنی کلی انان که می داستند یا نمی دانستند انان که می فهمیدند
یا نمی فهمیدند انان که از این راه نان می خوردند یا به دلیل درک نکردن و کوچکی مغز
اینگونه می گفتند بشر را از قدرت عظیم موجود در عالم جدا کردند و او را به موجودی
ضعیف و بی پناه و محتاج به کمک و درمانده تبدیل کردند در حالیکه این نبوده و نیست .
   تا کنون چند فیلم از عالم موجود دیده اید ؟ و تصور شما از اندازه کره زمین در این
عالم چقدر است ؟ و این یعنی قدرت غیر قابل تصور قدرت بی کران و بی انتها قدرتی
که من و شما جزء ان هستیم به همین راحتی یعنی من و شما در هیچ صورتی
نمی توانیم از ان خارج شویم حتی وقتی می میریم و تنها از شکلی به شکل دیگری
تبدیل می شویم به همین سادگی ولی چرا این مطلب ساده را باور نمی کنیم این
مشکل اصلی ماست .
   من و شما هرچقدر قدرت و توانایی داشته باشیم تا توان فکری و هدایتی ان را
نداشته باشیم ان قدرت نه تنها بکار نخواهد امد بلکه ممکن است بودنش هم باعث
مزاحمت باشد دقیقا وجود قدرت عظیم خدایی در من و شما نیز تا مغزمان باور
نکند و هدایت انرا بدست نگیرد بکار نخواهد امد و می تواند اسباب زحمت شود .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 9 خرداد 1396 :: نویسنده : ا فکور
   زندگی ما از باورها شروع می شود و کامل می شود و می سازد پس باورها ماده اصلی
تشکیل دهنده زندگی ما هستند ولی باورش کمی سخت است می بینید می گویم باور
یعنی باور همه چیز اصلی زندگی من و شماست لطفا کمی فکر کنیم .
   باور به شب و روز به این روشنی که حاصل گردش زمین به دور خود است ولی روزی
کسی این گردش را باور نداشت یا باور به خصوصیات ژنتیک هر فرد یک باور به توانایی
های فردی هر انسان تا باور به جن و پری و سیاه چاله های فضایی و فواصل چند میلیون
سال نوری که به سختی در مغز انسان قابل پذیرش است و جا می گیرد و مطلقا نمی
توانیم باور کنیم که روزی انسان بر این فواصل غلبه خواهد نمود .
   باور را به معنایی مختلفی که در ذهن از ان متبادر می شود می شناسیم مهم هم
نیست که چه معنایی از ان داریم مهم این است که قبول کنیم هرچه را باور کردیم و مغز
ما پذیرفت پایه زندگی و ادامه مسیر ما را شکل خواهد داد پس بهتر است باورهای خود
را منطبق با اصول زندگی پیشرفته و ... پایه گذاری کنیم و این یعنی یک شروع خوب .
   چرا ما باور نداریم که دارای قدرت الهی هستیم ؟ مگر نه اینکه خداوند از روح خود در
ما دمیده است ؟ مگر نه اینکه ما جزیی از این انرژی بی حد و حصر این عالم موجود
هستیم ؟ مگر ما در ظرف این عالم خلقت قرار نداریم ؟ پس چرا با این شواهد و قراین
روشن خود را باور نمی کنیم ؟ چرا باور نمی کنیم که انسان از قدرت واقعی و قابل باز
یافت خود غافل شده است ؟
   باور فعلی من و شما محدودیت است و این چیزی است که من و شما با خود داریم
گرچه می گوییم می توانیم ولی مغز ما یاد گرفته است که ما هیچه تغذیه اموزش
ورزش جهان سوم مربی کتاب مطالعه و... و همه اینها یک نشانه ای برای نا توانی و
ضعف برای مغز است در حالیکه مغز باید بیاموزد همه اینه وسایل کمکی قدرت بی
حد انسان است که با کمک این وسایل می تواند بهره وری خود را افزایش دهد .
گرچه باورش سخت است ولی قابل باور است .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 5 خرداد 1396 :: نویسنده : ا فکور
   در زندگی کمتر ما را با قدرت و توانایی خودمان اشنا می کنند و بیشتر پدران و مادران
یا اموزش دهندگان سعی می کنند با اوزشهای خود ما را توانمند نمایند که البته کار نا
درستی هم نیست ولی هرگز یا کمتر به این فکر افتاده اند یا به دلیلی کمتر وارد این
مقوله شده اند که قدرت نهفته و ذاتی انسان یعنی همان قدرت الهی او را رشد دهند
و ازاد نمایند قدرتی که ناشی از قدرت مبدا خلقت است .
   انسان دارای تواناییها یا همان قدرتهای موروثی یا دقیقا ژنتیک می باشد که من برای
عدم اشتباعه با قدرت اصلی یعنی قدرت الهی از انها بعنوان تواناییهای انسان نام می
برم و تنها قدرت الهی را به این اسم و عنوان بیان خواهم کرد .
   تواناییهای ذاتی انسان که باید مورد شناسایی و شکوفایی قرار گیرند و اکنون نیز
حتی انها را نیز بخوبی شناسایی نمی کنند استعدادها و تواناییهایی هستند که به
صورت ژنتیک با تغییرات مثبت یا منفی از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود و
مثل خصوصیات ظاهری افراد که انتقال می یابد انها نیز همراه دایمی انسان هستند
و باید انها را نیز شناسایی و تقویت نمود یا انچه خصوصیات منفی است را در هر فرد
اصلاح کرد تا ان فرد و جامعه از ان خصوصیات منفی کمتر دچار مشکل شود .
   انچه بنده بعنوان قدرت الهی می نامم و تا کنون کمتر به ان پرداخته شده است
همان قدرتی است که همه از ان غافل شده ایم چون در درون ان قرار داشته و داریم
و انقدر این قدرت مثل خداوند به ما نزدیک بوده است که متوجه ان نمی شویم و این
اشکال اصلی است گفتم مثل خود خدا که اکثرا از او غافلیم یا نزدیکی او را به دلیل
همان نزدیکی متوجه نمی شویم در حالیکه مثل نور و روشنایی ما را فرا گرفته است
ولی انقدر همیشه و همراه که فراموش می کنیم یا غافل می شویم .
   چرا تا کنون تصور نکرده ایم همان منبعی که به هر دلیلی ما را خلق کرده است
همچنان به ما وصل است و ما از همان منبع تغذیه می شویم و دارای قسمتی از
همان قدرت هستیم  .
بحث مفصلی است که در قسمتهای دیگر بیشتر به ان خواهیم پرداخت .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : ا فکور
   روز جمعه 29 ارذیبهشت ماه یعنی پریروز یک انتخابات در کشورمان برگزار شد که تحلیل
گران جهان روزها و یا حتی ماه ها باید به تحلیل نتایج ان بپردازند و قطعا هم همینطور است
زیرا مردم ایران در عین مهربانی و بزرگواری و حتی سادگی ذاتی که دارند در مقاطعی با
دفاع جانانه از حق خود قدرت و داناییشان را به نمایش می گذارند .
   به ظاهر روحانی کار زیادی برای رفاه مردم انجام نداده بود و از سوی دیگر مردم می
دانند  این کشور از نظر قدرت یکپارچه و متمرکز نیست و کمترین قدرت حتی قدرت اجرایی
متعلق به دولت است ولی بازهم مردم با یک حرکت عظیم به میدان امدند تا از رییس
جمهور خود با رای به ادامه همین حرکت ضعیف دفاع کنند و این ... .
   رقیب انتخاباتی رییس جمهور با طرح سه برابر کردن یارانه های نقدی به اصطلاح سه
دهک پایین جامعه سعی کرد رای این سه دهک را برای خود تضمین نماید و عقل نیز
این موضوع را تایید می کرد ولی این اتفاق به وقوع نپیوست و این یعنی یک دانایی
بزرگ از مردم این سرزمین یعنی رشد فکری و قدرت تشخیص مردم .
   هرچند درس گرفتن برای قدرتمندان بسیار سخت و حتی غیر قابل تحمل است ولی
گاهی بعضی از اموزشها انچنان کوبنده هستند که همین قدرتمندان نیز ترجیح می
دهند درس را بیاموزند تا با تشر و پس کله ای مجبور به اموختن و درس گرفتن شوند
و این خواست و تلاشی است که مردم با بیان خواست خود سعی بر اموزش کسانی
دارند که مردم را خوب نمی شناسند .
   دموکراسی یعنی همین یعنی تغییر به سمت خواست مردم در ارامش و این خواست
خداوند نیز هست که مردم را با اگاهی و ملاطفت و ارامش و همراهی به رفاه و
برخورداری از نعمات او هدایت کرد . فراموش نکنیم که مردم همیشه خدا پرست بوده
اند حتی در زمانی که به شکل بتهای خود ساخته خداوندی را می پرستیده اند که از
قدرت لایزال برخوردار بوده است .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : ا فکور
   هرگز به معنای زندگی فکر کرده ای ؟ یا محل زندگی خود را ارزیابی نموده ای؟ یا هدفهای
بزرگ ود را مرور نموده ای / یا سعی کرده ای از بندهای فرهنگی و محیطی تا حدودی خود
را رها کنی ؟ حتما جوابت مثبت است .
   گاهی شرایط برای بازگشت بخود فراهم می شود مثل الان که زمان برگزاری دو انتخاب
است انتخاب اعضای شوراهای روستاها و شهرها که اسلامیش را عمدا حذف کردم و بر
گزیدن ریاست جمهور یعنی ریاست بر مردم بر خودمان که فعلا قصد صحبت در مورد دومی
را ندارم چون به اندازه کافی شنیده و دیده اید ولی در مورد اولی که شاید شما هم مجبور
به وابستگی قومی ایلی خانوادگی یا دوستی و همسایگی شده باشید و چه بد انتخابی
انتخابی که از فساد ریشه زده است و تغذیه می شود و هیچ عقلانیتی ان را حمایت
نمی کند و وای بر من و امثال من که از فساد  تبعیت می کنیم و در ظرف فساد زندگی
می نماییم .
   ایا این جماعت رنگ وارنگ کسانی که یک یا چند سال است که هدف گذاری نموده اند
و برای رسیدن به شورا یک سمت بی حقوق و مواجب دار و ندار مال و عزت و غرور خود
را هزینه می کنند برای خدا و خدمت به مردم است ؟ بعید می دانم یعنی بعید دور از
ذهن بعید محال و نی دانم چه کلمه ای برای ان مناسب است ولی هرچه هست بی
معنی است .
   اینها نه شیفتگان خدمت که هرگز بلکه تشنگان قدرتی هستند که کیسه های
گشاد کرده خود را برای مال اندک مردم اماده نموده اند تا شیره جان مردم را بگیرند و
کاخهای خود را بر نابودی و استخوانهای انان بنا نمایند و قهقهه های مستانه خود را
با تکبر و لذت برد ناشی از دانایی و توانایی سر دهند .
البته تعداد اندگی برای خدمت قدم بر میدارند که انها راه را اشتباه میروند و برای
خدمت نیازی به این ره طولانی نیست و چه بسیار راه های سهل  اسانی که به
این مقاصد خواهد رسید .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 15 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : ا فکور
   گاهی سختی ها ما را به بحران می کشاند گاهی این بحران ما را تا مرز نابودی می
کشاند تا خود کشی تا مرگ در سنین پایین و بدون عبرت بدون فهم و این فاجعه است .
   هرگز فکر کرده ایم ما برای عشق ورزیدن به این دنیا امده ایم ؟ عشق ورزیدن فلسفه
وجود ماست این رمز خلقت است چرا / خیلی ساده است چون با عشق و لذت نطفه
یک انسان در رحم مادر منعقد می گردد و عشق مادر به فرزند او را نگه می دارد و خدا
مظهر عشق است خداوند خالق انسانها اگر مظهر عشق نبود این همه نعمت و زیبایی
را در جهان برای من و شما به ودیعه قرار نمی داد .
   تا کنون فکر کرده ایم این خداوند نیست که مشکلات را خلق می کند بلکه نفهمیدن
و یا سهل انگاری و عدم جدیت یا عدم مسوولیت پذیری ما موجب و ریشه تمام مشکل
و سختی هاست یعنی زمانی که باید باشیم نبوده ایم یا دیر بوده ایم و زمانی که نبا
ید باشیم بدون دلیل بوده ایم محکم هم بوده ایم و هر گز نتوانسته ایم تقصر خود را
درک کنیم و همیشه گفته و می گوییم چکار کنم یا چرا اینگونه شد . و راه حل ساده
مشکلات عشق ورزیدن به و دوست داشتن زندگی است .
   زندگی تنها به معنی همنوع و زن و فرزند نیست بلکه زندگی در درجه اول یعنی من
و تو یعنی وجود خودمان و این نیز برای فرهنگ ما سخت و غیر قابل تصور است چرا ؟
   اگر من خودم را دوست نداشته باشم و به سلامتی خود اهمیت ندهم قطعا زمانی
از مسیر دشوار زندگی که به دلیل سختی های مسیر حرکت و مشکلات جسمانی
بوجود می اید نا امید خواهیم شد و تمام رشته های تعلق را نا خوداگاه خواهیم
گسست و این یعنی نابودی روح دوستی و عشق و محبت .
   در تجربه زندگی بسیار دیده ایم که در لحظه احساس مرگ دیگر کسی برای انسان
ارزش ندارد و به همه بی علاقه است و این انتهای گسستن است در حالی که
متاسفاه در طول زندگی عملا عشق و محبت از بین رفته است که این اتفاق در
زمان مرگ بوجود میاید . کمی فکر کنیم کار سختی نیست عشق به زندگی را با
خود زمزمه کنیم .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 8 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : ا فکور
   چه بسیار شنیده و خوانده ایم و تی در شرایط مختلف شاخته ایم یا تجربه کرده ایم و
شاید تجربه ای غیر واقعی که در بسیاری از موارد اینچنین است .
   ولی براستی کدامیک عشق بوده است احساس غیر قابل مهار یا احساسی که ان را
نشناختیم یا  تنها جرقه ای که می رفت گرممان کند یا اتشی که وجدوان را گرم کرد و یا
انکه اتشمان زد و سوختیم تا مرز نابودی پر احساس خوب .
   عشق را بهتر معنا کنیم که به تصور بنده عشق معنای زندگی به هرشکل ان است و
یا هدف هر ارزوی کوچک و بزرگ است ویا قوه محرک حرکت انسان است و ... که نمی
توان درک کرد یا فهمید ولی هرچه هست عشق است .
   اگر عشق را به معنی دوست داشتن با هر تصوری که از ان داریم بدانیم یا قوه محرک
بیدار شدن از خواب و هر اتفاقی که در این فتصله رخ می دهد دانسته یا نا اگاهانه همه
تنها به دلیل عشق است چون مادر با تمام سختی هایش عشق را با خود همراه
داشته است حتی مادرانی که نمی خواسته اند باز هم عشق همراهشان بوده است .
   وقتی مهربانی را از خود نشان می دهی و یا برای کسی قدمی بر میداری و یا برای
فرزندان و وابستگان خود با تمام توان تلاش می کنی حتی زمانی که برای بقای خود
با مرگ دست و پنجه می اندازی این عشق است که تو را به حرکت وا میدارد بدون ان
که هرگز انرا شناخته باشی و یا با این اسم ان را صدا زده باشی .
   عشق گرمی وجود انسان است همان که به ان دمای بدن می گوییم به همین سا
دگی و اگر این گرما را از بدن بگیرن یعنی مرگ انسان بازهم به همین سادگی و باید
ساده عشق را بشناسیم انقدر ساده که همه وجود ماست ولی انقدر مهم که نبود
ان یعنی مرگ نه مرگ عشق بلکه یعنی مرگ خود فرد گرچه این امر هرگز تفاق تخوا
هد افتاد و هیچ انسانی در هیچ حالتی بدون عشق زنده نخواهد بود مگر انرا سرکوب
کرده باشد که ان داستان دیگری است و تا انسان هست عشق جریان دارد حتی
زمانی که فردی می میرد این عشق از وجود او به سایرین منتقل می شود .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 59 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :