تبلیغات
فکر می کنیم تا زندگی کنیم
 
فکر می کنیم تا زندگی کنیم
جمعه 16 فروردین 1392 :: نویسنده : ا فکور
Hello,
Have we ever thought about the brain, thinking and their role in our life?
Do we know more than ninety percent of our daily works are habits and based on what we learnt?
How many minutes do we think daily about what we are going to do?
Do we really know the correct technique for thinking?
We make these topics as open discussion subjects to hear your ideas. The results can be useful for everybody.
As there is definitely a solution for any problem in the world, and we believe that this is the best way to find a solution, please share your idea with us.
.


سلام ایا تاکنون در مورد مغز و فکر کردن و نقش ان در زندگی خود فکر کردهایم؟
ایا می دانیم ما بیش از نود در صد کارهای روزانه خود را بر اساس عادت و اموخته ها انجام می دهیم و حتی از اموخته های خود بخوبی استفاده نمی کنیم؟
شما چند دقیقه در روز برای انجام کارهای خود فکر می کنید ؟ آیا راه و شیوه فکر کردن را به درستی اموخته ایم و یا شاید جزو کسانی هستیم که گمان می کنند
"فکر نکن پیر می شی" ؟
ما این موضوع را به بحث می گذاریم تا از نظر شما بهره مند گردیم و نتیجه ان برای همگان قابل استفاده باشد.
 چون راه حل تمام مشکلات عالم از همین مسیر بدست می اید و هیچ مشکلی بدون راه حل در عالم وجود ندارد.
لطفا نظر خود را اعلام فرمایید.




از دوستانی که به حسب علاقه یا کنجکاوی به این وبلاگ سر می زنند دعوت می کنم چنانچه علاقمند به مطلب خاصی هستند اعلام نمایند تا همان موضوع با همه در میان گذاشته شود همچنین اعتقاد بنده این است که عقل پایه و اساس زندگی است و کسی که از عقل خود استفاده می کند بهترین زندگی را خواهد
داشت و در زندگی چه در این دنیا و در اخرت برنده خواهد بود و مغز انسان قسمتی از قدرت لایزال الهی
است که ما باید از ان استفاده کنیم و تلاش بنده در این وبلاگ و در این ارتباط مشترک ان است که خودم و
دوستداران را بر مبنای عقلانیت و با استفاده از قدرت بی نهایتی که در اختیار ماست و کمتر انرا شناخته
ایم و از ان استفاده کرده ایم به کمال و سعادت کامل برسانم یا بهتر بگویم برسانیم چون ما همراه هستیم پس با هم برای استفاده از مغز خود و در اختیار گرفتن توان و قدرت ان حرکت می کنیم و به قسمتی از
قدرت لایزال الهیدر جهت خیر و صلاح و رسیدن به کمال دست خواهیم یافت با هم همراه شویم














نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 اسفند 1395 :: نویسنده : ا فکور
   بعضی وقتها نا امید می شوی منهم همینطور بعضی وقتها تصور می کنی دنیا به اخر
رسیده است منهم همینطور یا اصلا گمان می کنی اثری از مهر و محبت و عشق باقی
نمانده است منهم همینطور یا با دیدن ادمهای دور و برت تصور می کنی حقشان همین
است منهم همینطور و ... فکر نکن من غیر از این فکر می کنم یا شبها دچار بی خوابی
نمی شوم نه بر عکس گاهی از اینها نیز نا امید تر می شوم .
   ولی واقعیت چیز دیگری است و من گاهی به خود می ایم و به طلوع و غروب خورشید
طور دیگری نگاه می کنم یعنی هنوز در گردش است بیرون می اید با صلابت و با غرور غر
وب می کند و در این فاصله می گوید هنوز فرصت هست و تا من هستم کسی نمی تواند
امید را از بین ببرد و این یعنی امید .
   هیچوقت نباید نا امید شد در هیچ زمانی و هیچ شرایطی چون در بدترین شرایط امید
هست و باید باشد چون جهان در حرکت است همه چیز در حال جابجایی است و انچه ما
را نا امید می کند که کار زیادتری نمی تواند انجام دهد ان اتفاق همان چیزی است که به
دنبال زیان و نهایتا نابودی ماست و بر عکس صلاح و سلاح ما فقط قدرت و توان ماست
که در امید خلاصه شده است و اگر به دلیل ضعف این سلاح را زمین بیندازیم و صلاح خود
را فراموش کنیم این خودمان هستیم که حکم گناهکار بودن خود را صادر کرده ایم در
حالی که انسان بی گناه و محق هرگز تن به گناهکاری نخواهد داد حتی اگر سعی در
فریب او داشته باشند .
   انچه استدلال شد در تمام وجوه زندگی صادق است و سایه کلی ان بر جامعه تابیده
شده است و وای به حال انسانهای ترسو و جامعه منفعل که خود را به تقدیر و سرنو
شت و یا جریان باد و اب سپرده باشد که در اینصورت لیاقت ان فرد و افراد غیر از این
نخواهد بود که هرچه بر سرشان بیاید در دست جریان اب بی روح و بدون تفکر است .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 13 اسفند 1395 :: نویسنده : ا فکور
   بعضی اوقات امیدم را برای اصلاح جامعه از دست میدهم وقتی در خیابان نوع رانندگی
یا راه رفتن مردم در وسط چهار راه یا بی نوبتیها حتی در بانک و با وجود دستگاه نوبت ده
و امثال این موارد را می بینم از اصلاح جامعه نا امید می شوم و می گویم با این افراد
هرگز اتفاق مثبتی برای تغییر و اصلاح انجام نخواهد شد .
   البته علایم منفی فقط این رفتارهای خیلی از مردم نیست و رفتارهای بدتری هم در
رفتار و عادتها و خرافات و ... دیده اید و به این راحتی ها تمامی ندارد حتی در گردش و
و تفریح در بیابان در کنار دریا کوهی از زباله اثار حضور همین جمعیت است حتی هجوم
و فشار به یکدیگر برای زیارت در مکانهای مقدس که در انجا باید ارامش وجود داشته
باشد بازهم شاهد رفتارهای غیر منطقی و حتی غیر شرعی هستیم .
   ولی بازهم وقتی از تاثیر این رفتارها خارج می شوم می بینم همین رفتارهای غیر
عقلانی که من اسم انها را رفتارهای دیوانه وار گذاشته ام فقط قدرت تخریب ندارند و
گاهی قدرت سازندگی هم خواهند داشت و در زمانی تابع احساس شدن نهایت ساز
ندگی را بوجود خواهد اورد همانونه که در رفتارهای جمعی ما بخوبی می توان تضادها
ی فاحش را شاهد بود چن وقتی از یک منطق برخوردار نباشیم نوسانها گاهی و اکثرا
منفی و گاهی نیز به شدت مثبت خواهد بود کمکهای انسانی تا حد مرگ کمک کننده
موید این ادعای بنده است که در کمتر فرهنگی دیده میشود .
   اگر من و شما یعنی دونفر سه نفر رفتارهای خود را کنترل کنیم و از رفتارهای دیوانه
وار دوری نماییم شک نکنید که این اصلاح تاثیر خودش را روی دیگران خواهد داشت و
نباید شک کرد چون همین هم یک رفتار دیوانه وار است که هیچکس برای اصلاح خود
اقدام نمی کند و هه انتظار دارند دیگران اغازگر اصلاح باشند و همین یعنی هر روز بدتر
از دیروز هر روز بدتر و ...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 4 اسفند 1395 :: نویسنده : ا فکور
   دلقک باشم به معنای واقعی به معنای لودگی نفهمین البته نه فقط خوشیهای مردم را
بفهمم و دلخوش به حوشیهای مردم باشم و این همه زنگی من باشد .
   خوش به سعادت انانی که دل خوش به خوشیهای دیگران هستند بخصوص انانی که
بی سرو صذا فهمیده یا نفهمیده زمینه دلخوشی دیگران را فراهم کردند می گویند انشتین
تمام عمر برای ازمایش و اختراع تلاش کرد و دلخوش به پیشرفتهایش بود و چه بسیار
انسانهایی که امروز بی توقع و با شوق بسیار برای شادی مردم عمر خود را در ازمایشکاه
ها یا کتابخانه ها یا اتاقهای ساکت و امثال اینها می گذرانند تا خلق کنند بیافرینند و دلها
را شادکنند و دلخوش به شادی مردمانی در سراسر گیتی هستند .
   و ایکاش من هم دلقک بودم تا دلی را شاد کنم خنده ای را بوجود اوردم نگاهی را از
حسرت بدر اورم و غم را از جامعه هر چند اندک دور نمایم که هیچ چیز از این ارزشمندتر
در عالم هستی نیست و یک عمر ارزش لحظه ای غم و سختی را ندارد با و بدون هیچ
شرطی و هرگز خداوند غم را بای انسانهایی که اینهمه نعمت برای انها قرار داده است
نخواسته است اگر می خواست نعمتهایش را نمی افرید و اصلا انسان را خلق نمی کرد
و خلق و خلقت برای ازمایش در رفاه است بای امتحان در توزیع نعمت است و برای یک
حرکت یعنی حرکت بسوی سعادت .
   چرا گاهی از فرط فکر نکردن اندیشه نکردن ارزش و جایگاه خود را از دست می دهیم
چرا گاهی علت زندگی را فراموش می کنیم چرا در میان قید و بندها گرفتار میشویم تا
انجا که اصل را فراموش می کنیم و چرا شادی را از یاد می بریم ؟
   یک ساعت زندگی در قالب دلقکی که غم مردم را دارد ولی شادی بخش انان است 
برتمام عمری که شادی از غم مردم ارتزاق کند برتر و ارزشمند تر است و این را باید
درک کرد تا به معای زندگی نزدیک شد .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 29 بهمن 1395 :: نویسنده : ا فکور
   وقتی صحبت از مهربانی میشود این پس زمینه های ذهنمان یا اثار تربیتیمان یا خصو
صیات ژنتیکمان فعال میشوند و به استناد خصوصیات خو معانی خاصی در مغزمان بوجود
میاورند که کمتر به معنای واقعی و قابل دسترس نزدیک است مثل گذشت بخشش و یا
مسوولیتی را بدوش کشیدن و امثال این کلمات که ظاهرا مهربانی را برای ما سخت می
کند انقدر سخت که صد دلیل برای پرهیز از مهربانی پیدا می کنیم و طبق فرهنگ اشکال
دار عطایش را به لقایش می بخشیم غافل از اینکه معنای زندگی پایه و اساس زندگی
اصل دلیل افرینش مهربانی است و مهربانی اندازه ندارد و با نگاهی یا لبخندی مرده ای
زنده و یا سدی پایدار خواهد ماند به همین سادگی .
   گذشت و بخشش و ایثار و امثال این اقدامات انسانی بسیار خوبند ولی نباید تکلیف
غیر قابل تحمل برای کسی بوجود اوریم و فراموش نکنیم که کارهای بزرگ را باید بر
اساس انجام کارهای حوب کوچک ولی بسیار زیاد تجربه و عادت کرد و انها را بر انبوه
کارهای خوب کوچک استوار ساخت در غیر اینصورت همان میشود که شده است .
   یک سوال ساده شما از داشتن مال و ثروت دیگرا بسیار خوشحال میشوی و یا از
انوخته و پسنداز بی حد و حصر خود در پوست خود نمی گنجید و سر از پا نمی شنا
سید کدامیک البته با این تاکید که با خود صادق باشیم و من جواب را تقریبا بر اساس
فرهنگ موجود می دانم که دومی یعنی داشتن خودم پاسخ اکثر نزدیک به همه است
غافل از اینکه این پاسخ درست نیست و پاسخ درست باید داشتن دیگران باعث شاد
ی بی حد و حصر ما گردد که فرهنگ اینگونه نیست .
   و مهربانی کار ساده ای است در حالی که زندگی کار سختی است به این موضوع
باید فکر کنیم که چرا زندگی سخت است ؟ اگر بتوانیم بعضی مسایل را درک کنیم
عمرمان هرچقدر باشد کم است و این یعنی زندگی .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 22 بهمن 1395 :: نویسنده : ا فکور
   زمانی گذشت و هنوز نتانسته ایم خود را اصلاح کنیم انقدر که گاه نا خواسته مایوس می
شویم و بازهم ناخواسته عادت می کنیم و خواسته تن به رضا و خواست الهی می دهیم .
   شاید کمتر بخود اجازه تغییر داده باشیم و بدتر از ان اینست که زمانی بفهمیم که خداوند
هیچ کمکی به ما نخواهد کرد مگر انکه ما برای تغییر خود و محیط و زندگیمان قدم برداشته
باشیم نه یک قدم ساده بلکه فهمیدن اندیشیدن و خواستن و اقدام با پشتکار و جدیت
تمام تا زمانی که به خواسته بحق خود که بهترینها در زندگیست برسیم .
   تا کنون فکر کرده اید ایا واقعا کشورها و جوامع توسعه یافته را ساکنان و مردمانی دانا
فهمیده عاقا جدی با پشتکار فراوان ساخته اند یا بر عکس این کشورها و جوامع توسعه
یافته بوده است که انسانهایی دانا خلاق جدی با انگیزه و خواهان بهترین زندگی را تربیت
کرده ان واقعا از نظر شما کدامیک اتفاق افتاده است ؟
   اگر در خیابان شاهد بی نظمی در تمام سطوح هستیم که ما هم اعلب خواسته یا
ناخواسته جزیی از ان هستیم و یا اگر ریختن زباله توی کوچه و خیابان هنوز دیده می
شود و کسانی که مسوولیت بیشتری دارند مثل راننده های تاکسی و ... اینکار را به
راحتی انجام میدهند و اگرهای بسیار در رفتارهای اجتماعی همه نشانه ای از عدم
توسعه یافتگی جامعه است و در اینصورت نباید هیچ انتظاری برای بهبود داشت بلکه
بنظر من باید هر روز انتظار شرایط اجتماعی بدتری را داشت چون هیچ نشانه ای از
غزم جدی برای اصلاح و تغییر بچشم نمی خورد .
   بدون شک باید قبول کنیم که جامعه شکلی از اجتماع انسانهایی است که برای
خواسته ای مشترک در کنار هم قرار گرفته و به یکدیگر در زمانی مناسب برای
رسیدن به هدف مشترک کمک فکری و ... می نماید و هرچقدر این همکاری و کمک
قویتر و اگاهانه تر باشد سریعتر به هدف خود نزدیک و نزدیکتر می شوند .
   باید من و شما تغییر کنیم تغییری اساسی برای داشتن یک زندگی خوب و خوب
فقط به معنی بدست اوردن مال از هر راهی نیست .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 3 بهمن 1395 :: نویسنده : ا فکور
   از مدیریت چه می دانیم ؟ تقریبا هیچ . وقتی می گوییم تقریبا هیچ یعنی درد بزرگ یعنی
ضرر و زیان غیر قابل جبران و یعنی قدم در راه بی پایان نابودی و امثال این عبارات و بی فکر
یها بدون انکه بدانیم بر سر خود چه اورده ایم .
   وقتی خودروهای نا مناسب و بی کیفیت را در کشور تولید و به قیمتهای گزاف به این مردم
می فروشیم با این توجیه که بیکاری را از بین ببریم یعنی مشکل مدیریت داریم وقتی برای
دانش اموزان یا فرزندان خرد سال خود نتوانسته ایم به یک روش اموزشی مناسب و پاسخ
گو دست پیدا کنیم یعنی مشکل مدیریت داریم وقتی از بیماری تورم رنج می بریم و در درما
ن ان موفق نبوده ایم یعنی مشکل مدیریت داریم زمانی که در سیستم حمل و نقل دچار
مشکل هستیم و امار تصادفات و مرگ و میر و صدمات انسانی و مالی غیر قابل قبول داریم
یا زمانی که در ورزش و هنر و درمان دچار سر در گمی هستیم یعنی مشکل مدیریت داریم
و این مشکل را هر از گاهی با سانحه هواپیما یا قطار یا ریزش ساختمان پلاسکو زمزمه
می کنیم و برخوردهای جناحی و نابود کننده خود را بکار می گیریم تا بر رقیب خود صدمه
وارد کنیم غافل از اینکه تیشه به ریشه خود می زنیم و بن می بریم .
   شاید در این کشور در هیچ زمانی به مدیریت اهمیت نداده ایم یا هرگز یا کمتر مفهوم
مدیریت را شناخته ایم و بعضا ریاست و حکمرانی را با مدیریت اشتباه گرفته ایم و یا ابزار
قدرت را ابزار مدیریت تصور نموده ایم و به دلیل همین ندانستن و جهل تاوان داده ایم و
هرگز نفهمیده ایم چرا و گونه زیانبار شده ایم .
   اگر در مقاطعی نا خواسته مدیرانی نیز بر مسند بعضی امور قرار گرفته اند که خود
نیز ادعایی نداشته اند و برای بهبود شرایط و گذر از بحران تلاش خستگی نا پذیر کرده
اند مثل امیر کبیر امیر کبیر خود یا عده ای در اطراف خود شده اند و کنار رفته یا گذاشته
شده اند چون نتوانسته اند همرنگ جماعت شوند و رسوا و خوار شده اند .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 30 دی 1395 :: نویسنده : ا فکور
   تا کنون به زندگی  عمیق و از زاویه ای دیگر فکر کرده اید که زندگی یعنی بودن و بودن
یعنی همه چیز و زمانی که نیستی نیستی با تمام معانیش .
   شاید بد نباشد به معنی نبودن فکر کنیم و به این واقعیت برسیم که تا هستیم باشیم
خیلی وقتها حتی به معانی این دو نیز خیلی دقیق فکر نمی کنیم اگر غیر از این بود و
فکر می کردیم و می فهمیدیم ان زمان خیلی از انچه هست و خیلی ساده می بینیم
دیگر نبود مثل زندانها مثل بیکاریها و بطالت ها و ... و در واقع کوتاهی و نا یابی عمر را با
تمام وجود درک و حس می کردیم و خیلی چیزها فراوان بود راستگویی احترام محبت
دوست دتشتن در کنار یکدیگر بودن و ... و در واقع در می یافتیم فرصت همین است که
هست همین پس نباید یک ثانیه را نیز از دست داد ولی افسوس که درک نمی کنیم
و چیزی که بی ارزش است در این کشور عمر است دقیق از اب بی ارزش تر چون همان
ابی که یک روز در این کشور سمبل بی ارزشی و اسانی بود امروز جایگاهی رفیع یافته
است ولی عمر کوتاه انسان که گرانبها ترین است هنوز بی ارزش باقی مانده است .
   اگر در کشورهای پیشرفته زندگی اسان شده است و شرایطی برای ارامش انسانها
بوجود اورده اند و اگر درگیریها کاسته شده است و اگر ... بخاطر این است که می دانند
هرچه هست در این عالم همین است و حتی در دنیای دیگر شکل و روابط و چگونگی
قطعا به گونه ای دیگر و کاملا متفاوت است پس باید این دنیا را به این شیوه قدر بدانیم
و ثانیه ثانیه اش یا لحظه لحظه اش غیر قابل تکرار است .
   شما در مورد زندگی چگونه فکر می کنید ؟ مثل اب یا از اب بی ارزشتر به گمان شما
انقدر وقت اضافه داریم که نمی دانیم چکارش کنیم حوصلیمان سر می رود عصرهای
جمعه چقدر دلگیر است و ... ؟ غافل از اینکه این دلگیری نه از عصر جمعه بلکه از نادانی
من است حوصله سر رفتن از جهل من است وگرنه ... .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 23 دی 1395 :: نویسنده : ا فکور
   راست می گویی یغنی چه ؟ چگونه باید باشیم ؟ چگونه یعنی چه ؟ اتفاقا سوال همین
است که چگونه یعنی چه ؟ این را  فراموش کرده ایم . اتفاقات مختلف شنیدن و دیدن خبر
مردن ادمهای بزرگ و کوچک در اطرافمان تخریب و ساخته شدن اسمانخراشهای منعدد و
خشکسالی و دلهره های عمیق اتفاقات عجیب در انتخابات امریکا و انتخاب فردی غیر
متعارف و ... وبسیاری که به دلایل معلوم و نامعلوم از ذکر انها خود داری می کنم معنی
چگونه را بوجود می اورند با شکلی خاص در ذهن هریک از ما و این مهم است .
   ادمهایی که به زندان می روند و گاه برای من و شما فریاد می زنند و عده زیادی که به
اسم من و شما ولی برای خودشان فریاد می زنند و عده زیادی که در همین شرایط هم
استانبول و شهرهای ترکیه را غافل نمی شوند و خوشحال هستند که قیمت سفرها
بسیار ارزان شده است و مراسم و کنسرتهایشان در بندر عباس و شهرهای مختلف
ایران و ترکیه با کم و زیاد بر پاست و چگونه بودن برایشان معنی ندارد همین هستند
که سوارند و این سواری برایشان بهترین است اصلا تلاش کرده اند از راه  درست و
غلط حلال که نمی شناسند حرام و کم حرام که سوار شوند تا روزگار را خوشی غیر
قابل فهم بگذرانند و ... .
   و شما چگونه بودن را در این میان مشخص کنید تا چگونه باشیم از قدیم می گفتند
چیزی بنام وجدان که امروز کمتر از ان اسم برده می شود یا خریدار دارد ولی هرچیزی
که شما می شناسید را باید کمی تکان داد زنده کرد تا معنی چگونه را دوباره پیدا
کنیم و و دو چگونه را بسازیم .
   شاید معنی چگونه مشکل ماست ولی هرچه هست مشکل از اینجا شروع اغاز
می شود و باید تلاش کنیم مشکل این کلمه را حل کنیم تا دوباره بخود اییم و خود را
در این هیاهو و جنجالهای عمدا فریبنده پیدا کنیم .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 17 دی 1395 :: نویسنده : ا فکور
   اگر برای شما بنویسم دلم می سوزد که احساسم را فکرم را تجربیاتم را با شما در میان
گذاشته ام ولی شما بجای همراهی فقط از ان عبور کرده اید بدون انکه نوشته هایم را که
از جانم اب می خورند نگاه کرده باشید یا ... .
   و تلاش می کنم از امروز برای دل خودم بنویسم و برایم تفاوتی نداشته باشد که کسی
انها را می خواند یا نه کسی به انها فکر می کند یا نه مهم نیست خواندن و فکر کردن
شکل مادی اثرات دنیاست که تا کنون برای ما قابل تشخیص و فهم بوده است و اشکالی
هم ندارد .
   من با دلم صادقانه حرف می زنم افکارم را درمیان می گذارم درد دلهایی که گاهی به
دلایلی نمی توانم برای شما بیان کنم را می گویم حتی راحت می توانم داد بزنم و فکر
می کنم هم او می فهمد و هم این دنیا چون دلم با دنیا ارتباط خوبی دارد .
   شاید دنیا که با دلم ارتباط خوبی دارد او هم حرفهایم را بفهمد که به تصورم خواهد
فهمید و امیدوارم شما نیز از معنا و اث حرفهای من بی بهره نباشید چون شما هم در
ظرف این دنیا قرار دارید و امکان گریز از اتفاقات ان میسر نیست .
   پس برای دلم می نویسم که ناراحت نشود ما نوشته ها را نخوانده اید و به سادگی
عبور کرده اید بدون انکه به رنگها نیز توجه نکرده اید به اوازها طنین صدای قبر و یا صدای
خم شدن کمرها به هیچ هم توجه نکرده اید .
   پس برای خودم می نویسم .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 15 دی 1395 :: نویسنده : ا فکور
   مثل خیلی چیزهای دیگر نوشتن من هم فایده ای ندارد چون در این کشور یاد نگرفته ایم
اصلا مسوولیت را یاد نگرفته ایم چرا ؟ چه ربطی دارد ؟ ربطش این است که مسوولیت ما
کلی است در مقابل تمام زندگی در مقابل همه چیز حتی اگر سنگی از انجا که نمی دانیم
کجاست افتاد روی زمین و من و یا شما اتفاقی انجا بودیم و دیدیم باید نسبت به این اتفاق
عکس العمل نشان دهیم چون این اتفاق در زندگی ما افتاده است و در مقابل ان مسوول
هستیم . پس شما مسوول بودن را چگونه معنا می کنید ؟
   وقتی نوشتن فایده نداشته باشد گفتن بی فایده باشد فیلم و عکس سخنرانی و ...
تاثیری نداشته باشد و فقط دور هنرپیشه ها و توی کنسرتها و مجالس خوش بودنها که
البته لازم هم هست جمع شویم چون اگاهی نمی خواهد فکر نمی خواهد چه اتفاقی
خواهد افتاد .
  شما دلیل این همه سرقت و اختلاس و عدم پیشرفت وسر و صداهای سیاسی و یا
خیلی چیزهای دیگر که احتیاج به فکر دارد چه می دانید ؟ یعنی واقعا فکر می کنید بی
دلیل یا از روی هوای نفس و تریبت بد و ... بوجود امده است نه باور کنیم اینگونه نیست
دلیل اصلی تمام مسایل خود ما هستیم جماعتی که نفهمید به هر مصیبتی حتی
خشکسالی و ... مبتلا می شود شما حتی بیماریها را دنبال کنید همین ایدز معروف
در جایی و جامعه ای رشد می کند که فهم و شعور در ان بسیار کم است و اینها با هم
رابطه عکس دارند وقتی فهم بیشتر می شود بیماری و بدبختی پایین می اید و ... .
   حالا شما فکر می کنی جامعه ای که نمی فهمد از کجا معلوم است ؟ از کتاب و روز
نامه نخواندن از استدلال نداشتن از گردهمایی علمی نداشتن از عدم حضور و یا
حضور در سخنرانی ها و مراسم مختلف سیاسی و اجتماعی ... .
 نمی نویسم که نخوانی می نویسم که وظیفه ام را انجام داده باشم دلم نمی خوا
هد من هم مسوولیتم را فراموش کنم . خوش بودن تنها نیاز اولیه برای انجام مسوو
لیت است و همه خوشی ها لازم است تا بیمار نشویم .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 4 دی 1395 :: نویسنده : ا فکور
   پهلوانان هم می میرند وقتی می گویم پهلوانان در ذهنمان تمام کسانی را که برای رفاه
یا سعدت یا افتخار و بزرگی من و شما تلاش می کنند یا کرده اند و یا نخبه های اجتماع
خود را بیاد اوریم و تنها در ذهنمان افراد کشتی گیر و ... تداعی نشود .
   شعرای بزرگ از فردوسی که جوانان امروز شناخت چندانی از او ندارند و از اشعار او ده
بیت را درست و پشت سر هم بخاطر ندارند تا سعدی و حافظی که با هرهنگ گذشته ما
بنوعی اجین بودند تا شعرای معاصر و کسانی که می شناختیمشان مهدی اخوان ثالث
تا همین اقای هالو که اگر هالو نبود برای من و شما مطالب روز را در قالب طنزی دوست
داشتنی بیان نمی کرد تا ما از کیف شنوایی برخوردار شویم . همه اینها و بسیاری که
بعنوان پزشکان سرشناس اقتصاد دانهای شاخص اساتید برجسته جهانی و یا مخترعین
و مبتکرین و یا رزمندگان جسور و یا فرماندهان خلاق و برنامه ریز و یا بسیاری که از ذهن
و قلم من نیز در حال حاضر خارج هستند همه شامل پهلوانان این مرز و بومند که با همه
تلاشهایشان شاید یکی دو بار رسمی و غیر رسمی مورد تویق گروهی مجبور یا عاشق
قرار گیرند ولی در نهایت در خلوت زندگی محدود خانوادگی خود شاید در فقر و با ناراحتی
این جهان را ترک کنند و ما حتی محل دفن انان را هرگز ندانیم .
   این واقعیت کنونی جامعه ماست واقعیتی تلخ که باید با شنیدن ان حزن و اندوه تمام
وجودمان را فرا گیرد و خون گریه کنیم زیرا انان ضرر نخواهند کرد بلکه من و شما و این
جامعه ای که ادعا دارد و خواهان رفاه و سعادت برای خود و فرزندانش است ضرر خواهد
کرد و خدا کند این ندانستنها که اکنون فراگیر شده است و هیچ اهمیتی در بین جوانان
ما ندارد به دانستنها و عشق و علاقه و تشویق و قدرانی و اهمیت دادن به پهلوانان
این مردم و جامعه تبدیل شود وگرنه حتی ریشه محبت به یکدیگر هم بتدریج خشک
خواهد شد همانگونه که این ریشه الان بسیار ضعیف و غیر بارور شده است .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 30 آذر 1395 :: نویسنده : ا فکور
   شک نکن همه می میرند منظورم از مرن ترک این دنیای فانی نیست چون من هم در این
مورد شک ندارم و گرچه به طول عمرزیاد هم علاقه دارم و هم اعتقاد ولی بر این باور یقین
دارم که همه خواهند مرد .
   می گوید سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز    مرده ان است که نامش به نکویی نبرند نمی
دانم ریشه این شعر از کجا اب خورده است شاید در ذهن سعدی اثار کار افراد بوده است
که در مورد اثار کار افراد این مطلب می تواند صادق باشد انهم چه ماری باشد شرط است
مثلا تا زمانیکه مدرسه ساخته شده باشد و نام سازنده را عوض نکرده باشند افرادی که
ان را می بینند سازنده را خواهند شناخت و ممکن است یادی از او بکنند یا کتابی که
نوشته شده است به همین صورت تا زمانیکه منتشر می شود و حکومتها انرا ممنوع
نکرده باشند خوانندگان ان یادی از نویسنده خواهند کرد حتی پیامبران و مصلحین و همه
شامل این محدودیتها خواهند شد چه برسد به پهلوان .
   پهلوانی که خصلتهای مردانگی و انسانی و دوستی و محبت و راستگویی و ... را یاد
داده است براستی چقدر نام او باقی خواهد ماند ؟ شما بگویید یک نسل دو نسل سه
نسل یا بیشتر اگر هر نسل را ده سال بدانیم فکر نمی کنم بعد مرگ جسمانی بیشتر
از دو نسل کسی از او یاد کند . می گویید غیر از این است ؟ همین الان چقدر ادمهای
زحمتکش هنوز زنده اند ولی کسی در این مملکت وقتی می گوییم در این مملکت
یعنی ادمهای دور و بر خودمان - انها را نمی شناسند ادمهایی که سالها در این کشور
زحمت کشیده اند صادقانه به عشق مردم در پستهای مختلف در ورزش یا هنر یا رسا
نه یا مدیریت دستگاههای دولتی یا خصوصی خدمت کرده اند ولی کسی از انها به ندر
ت یاد می کند حتی با همه خدماتشان از نداری به دلیل دزدی نکردن و نداشتن کیسه
گرفتار هستند ولی من و شما حتی به یاد انها که هیچ حتی اسمشان را نیز نمی
دانیم . می گویید نه یا تصور می کنید غیر از این نباید باشد ؟ پس پهلوانان هم می
میرند حتی اگر نام نیکو داشته بودند.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 27 آذر 1395 :: نویسنده : ا فکور
   در مورد وجود مشکلات عدیده گفتم والبته بسیار کم گفتم و به گمانم برای شما که عاقل
هستید کافیست و امیدوارم انان که باید توجه کنند و شامل همه ما میشود توجه کنند و
توجه کنیم چون زمان بسرعت می گذرد و فرصت اندک است .
   می گویند مار تا راست نشود توی سوراخ نمی رود مگر انکه سوراخش خیلی سوراخ
باشد که دیگر نباید انرا سوراخ نامید بلکه چیزی شبیه به غار است و غار حکم دیگری دارد
و برای ما سوراخ خیلی مهم نیست مگر سوراخ خاصی باشد که از ان هم می شود گذ
شت پس برای ما مار مهم است که اگر می خواهد وارد سوراخ شود نه غار باید حتما را
ست شود این راست شود در مورد ادمها یعنی درست شود انسان شود و شرایط انسا
نی پیدا کند تا در جامعه خوب پا بگذارذ تا در زندگی خوب وارد شود تا از اسایش و رفاه
برخوردار شود تا دیگران به او اعتماد کنند و در یک کلام تا او را انسان بدانند .
   مقصر هم هم مردم خودشان هستند و هم مردم نیستند ولی چرا هستند ؟ چون
باید به فکر خودشان باشند کسانی که بفکر خودشان نباشند و به زندگیشان اهمیت
ندهند لایق زندگی خوب و رفاه و اسایش نیستند و برای لایق بودن خواستن و تلاش
اهمیت دارد ولی چرا مردم مقصر نیستند ؟ زیرا مسوول مردم با انتخاب درست یا غلط
مسوولین یا حاکمان هستند مسوولینی که در برابر خدا تاریخ و ... باید جوابگو باشند
و بدانند بار کج به مقصد نخواهد رسید حتی اگر به ظاهر در حال گذر باشد و این تصور
باید از بین برود که بار کج به مقصد خواهد رسید و بنا بر همان ضرب المثل مار ا راست
نشود توی سوراخ نمی رود .
   این یک رفت و برگشت همیشگی است و باید شرایطش را فراهم نمود یعنی تا مردم
نخواهند مسوولین بی خیال یا با تصور حتما اوضاع خوب است ادامه خواهند داد و به
قول میروف تا طفل گریه نکند مادر به او شیر نمی دهد پس باید طفل بخواهد و مردم از
مادر دلسوزتر نیستند و اصل بر خواستن و لایق بودن مردم است .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 26 آذر 1395 :: نویسنده : ا فکور
   مشکلات این کشور و مردمش یکی دوتا نیست هیچ جای سالمی باقی نمانده است و
کسی نمی تواند با یک نسخه یک روز و دوروز ان را درمان کند چون نیاز به تشخیص صحیح
و درمان ریشه ای دارد .
   مدیریت ما در این کشور مشکل دارد و مدیران ما به دلایل روشن تن به مسوولیت پذیری
نمی دهند و از موقعیت خود اگر نگوییم سوء استفاده می کنند ولی حتما نهایت استفاده
را می برند بدون انکه ترسی از پاسخگویی داشته باشن و به همین دلیل تصمیمات انها بر
اساس منافع پیش بینی شده خودشان است دستگاه قضای این کشور اگر خوش بینانه
نظر بدهیم فرصت خارج کردن عدل و عدالت از هجمه کارهای با ربط و بی ربط و فشارهای
مختلف ارباب رجوع پیدا نمی کند و افرادی تحت عنوان وکیل و یا کاچاق کن زمینه ای سا
خته اند که شاید تصورش بسیار سخت باشد ضمن اینکه گرفتاری قضات محترم در مشکلا
ت مدیریتی و نظری را نیز نباید از نظر دور داشت .
   مشکلات فرهنگی وگرفتاری مردم بخصوص جوانان در نفوذ فرهنگی به اصطلاح دشمن
و یا ضعف تشخیص و یا نالایقی مدیر منصوب شده به واسطه لابی گری و پارتی بازی کلا
ف سردر گمی است که از هر طرف کشیده می شود فقط عرصه تنگتر می گردد و انداختن
تقصر بر گردن دشمن تا کنون راهگشا نبوده است .
مشکلات اقتصادی که راه را برای هرنوع فسادی در جامعه باز کرده است قبح تمام زشتی
ها زا شکسته است و جامعه را به اتش کده ای برای نابودی تبدیل کرده است وتمام زیر
ساختهای معنوی و پیوند دهنده یک جامعه مثل صداقت راست گویی تلاش خدمت انصاف
محبت رحم کمک به یکدیگر و ... را از بین برده است و تنها یک رقابت حیوان صفتانه باقی
مانده است و طبعا در این رقابت چیزی بعنوان جامعه باقی نمانده است و تنها عده ای
بعنوان اجتماع بر اساس پیشینه در کنار هم باقی مانده اند که انها نیز تکلیف خود را
غالبا نمی دانند .حال راه حل را چه کسی باید بپذیرد و چه اسمی باید روی ان گذاشت .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 19 آذر 1395 :: نویسنده : ا فکور
   حتما شما هم تا کنون پازل دیده اید و انرا تکمیل نموده اید و یا تلاش کرده اید در کمترین
زمان ان را کنار هم قرار دهید .
   حالا زندگی را به شکل یک پازل نگاه کنیم پازلی که باید قطعات منفصل را که دانه دانه
به ما میدهند و یا گاه چند قطعه را همزمان در اختیارمان قرار می دهند درست سر جای
خودش قرار دهیم بدون انکه کل صفحه پازل را در اختیار داشته باشیم چون صفحه پازل
زندگی زمان است اگر در زمان خودش قطعه داده شده را در جای مناسب قرار ندهی بلا
فاصله محل واقعی ان قطعه از جلوی دید شما عبور خواهد کرد و وقت شما به اتمام خوا
هد رسید و بدتر از ان اینست که شما یک قطعه خواهید داشت که نگهداشتن ان نه تنها
هیچ سودی برای شما نخواهد داشت بلکه مرتب باعث یاداوری فرصت از دست رفته و
رنجش شما خواهد شد و در این حالت عقل حکم می کند وقتی زمان را از دست دادی
همزمان قطعه گذشته را نیز رها کنی و به فکر حال یعنی انچه به تو می دهند باشی.
   حتما عبارت فرصتهای زندگی یا شانس یا کلمات مشابه را بارها شنیده اید ؟ دقیقا
فرصتها و شانس یعنی همزمانی قطعه داده شده و جای ان که هر دو در اختیار شما
قرار می گیرد و انسانهای عاقل از ان کمال استفاده را خواهند برد و امتیاز کامل ان را
خواهند گرفت .
   مطمینا هیچ انسانی پازل زندگی را بطور کامل تکمیل نخواهد کرد بلکه همه انسان
ها در طول زندگی خود امتیاز تکمیل پازل یعنی قرار دادن قطعه یا تعدادی قطعه در جا
ی مناسب یا نزدیک به جای مناسب که دارای امتیاز است خواهند گرفت و این تفاوت
انسانهاست و این تفاوت در فکر کردن اندیشدن خود اتکایی مشورت در زمان مناسب
و ...اغاز و در نتیجه زندگی خود را نشان می دهد چه ما قبول کنیم یا زندگی را به
شانس و اقبال و تقدیر و ... واگذار کنیم . باید پازل زندگی را تکمیل کنیم .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 57 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :