فکر می کنیم تا زندگی کنیم
 
فکر می کنیم تا زندگی کنیم
جمعه 16 فروردین 1392 :: نویسنده : ا فکور
Hello,
Have we ever thought about the brain, thinking and their role in our life?
Do we know more than ninety percent of our daily works are habits and based on what we learnt?
How many minutes do we think daily about what we are going to do?
Do we really know the correct technique for thinking?
We make these topics as open discussion subjects to hear your ideas. The results can be useful for everybody.
As there is definitely a solution for any problem in the world, and we believe that this is the best way to find a solution, please share your idea with us.
.


سلام ایا تاکنون در مورد مغز و فکر کردن و نقش ان در زندگی خود فکر کردهایم؟
ایا می دانیم ما بیش از نود در صد کارهای روزانه خود را بر اساس عادت و اموخته ها انجام می دهیم و حتی از اموخته های خود بخوبی استفاده نمی کنیم؟
شما چند دقیقه در روز برای انجام کارهای خود فکر می کنید ؟ آیا راه و شیوه فکر کردن را به درستی اموخته ایم و یا شاید جزو کسانی هستیم که گمان می کنند
"فکر نکن پیر می شی" ؟
ما این موضوع را به بحث می گذاریم تا از نظر شما بهره مند گردیم و نتیجه ان برای همگان قابل استفاده باشد.
 چون راه حل تمام مشکلات عالم از همین مسیر بدست می اید و هیچ مشکلی بدون راه حل در عالم وجود ندارد.
لطفا نظر خود را اعلام فرمایید.




از دوستانی که به حسب علاقه یا کنجکاوی به این وبلاگ سر می زنند دعوت می کنم چنانچه علاقمند به مطلب خاصی هستند اعلام نمایند تا همان موضوع با همه در میان گذاشته شود همچنین اعتقاد بنده این است که عقل پایه و اساس زندگی است و کسی که از عقل خود استفاده می کند بهترین زندگی را خواهد
داشت و در زندگی چه در این دنیا و در اخرت برنده خواهد بود و مغز انسان قسمتی از قدرت لایزال الهی
است که ما باید از ان استفاده کنیم و تلاش بنده در این وبلاگ و در این ارتباط مشترک ان است که خودم و
دوستداران را بر مبنای عقلانیت و با استفاده از قدرت بی نهایتی که در اختیار ماست و کمتر انرا شناخته
ایم و از ان استفاده کرده ایم به کمال و سعادت کامل برسانم یا بهتر بگویم برسانیم چون ما همراه هستیم پس با هم برای استفاده از مغز خود و در اختیار گرفتن توان و قدرت ان حرکت می کنیم و به قسمتی از
قدرت لایزال الهیدر جهت خیر و صلاح و رسیدن به کمال دست خواهیم یافت با هم همراه شویم














نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 5 شهریور 1395 :: نویسنده : ا فکور
   نمی دانم از قوانین خود ساخته حکام و حزب حاکم کره شمالی چقدر اطلاع دارید ولی
در هر حالت یاد اوری انچه انجا قانون نامیده می شود خالی از لطف نیست .
   در کره شمالی همه چیز تحت نظارت حکومت است حتی ازدواج دختر و پسر یعنی هیچ
کس حق ندارد عاشق شود بلکه این حکومت است که مناسب بودن پسر و دختر را برای
ازدواج تشخیص و تایید می کند یا فرزند باید رفتارهای پدر و مادر خود را به دولت گزارش
دهد یا ممنوعیت تلفن و ماهواره و ملزم بودن به تماشای کانال رسمی تلویزیون حکومت
و... حتی گریه کردن در مراسم غزاداری حکومت و خندیدن در مراسم جشن و شادی باز
هم حکومت و حکومت نا گفته خدای مردم است خدایی که ظلم می کند نه خدای مهر
بان و بخشنده نه خدای رحمان و رحیم بلکه خدای ... .
   و من قبلا دلم برای این مردم می سوخت غمگین می شدم که چرا خداوند بزرگ که از
این حاکمان زور مدار کره شمالی که بدون هیچ توانایی خاص و هنر و شرافتی بر این
مردم ظلم می کنند انتقام عظیم نمی گیرد ولی امروز به این نتیجه رسیده ام که خداوند
سرنوشت هیچ قومی را تغییر نخواهد داد مگر انکه انان خود را تغییر دهند و برای رهایی
از ظلم قیام نمایند و این عین عدالت خداوند است .
   شاید روزی بر حال مردم شوربخت کره شمالی که امروز بخاطر فقر تشویق به خوردن
گوشت سگ می شوند و در عین حال افتخارات نظامی حکومت برایشان در تلویزیون
تکرار و تکرار می شود تا هورا بکشند و به قدرت خود ببالند تاسف می خوردم ولی امروز
بار دیگر خود را به ایه شریفه خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد ... معطوف
می کنم و می گویم ما سرنوشت خود را می سازیم با اگاهی و دانایی و این نتیجه
عقل و توانایی مغزی و بدنی ماست و اگر لیاقت استفاده از این نعمتها را ندارم و ندارند
این ضعف و ناتوانی من است و خداوند مرا به حال خود واخواهد گذاشت تا در ظلم تن
داده عمر بگذرانم و در اخرت نیز در اتش جهنم پاسخگو باشم .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 2 شهریور 1395 :: نویسنده : ا فکور
   امید را بسیار شنیده ایم و بعضی اوقات به ته خط رسیده ایم جایی که امید حتی ذره ای
وجود نداشته است ولی اشتباه بزرگی مرتکب شده ایم و اینهم نادانی مابوده است .
   مگر می شود امید وجود نداشته باشد ؟ این مثل این است که بگوییم خدا وجود ندارد یا
بجای خدا بگوییم انرژی وجود ندارد اگر اینطور بود که نمی توانستیم بگوییم یا نمی توانس
تیم فکر کنیم همینکه می توانیم حتی فکر کنیم پس هنوز هستیم و هنوز ان انرژی وجود
دارد و چون وجود دارد پس می تواند اتفاق بیفتد و ار این اتفاق نیفتد یعنی من به بودن و
توان خود و ان قدرتی که هنوز باقی است یقین نداشته ام . این یعنی نا امیدی .
  امید انرزی انسان است و ار تو انرژی خودت را یا بودنت را وجودت را قبول نداشته باشی
چرا دیگران باید تورا باور کنند ؟ خودمان را باور کنیم یقین داشته باشیم تا هستیم می
توانیم بسازیم می توانیم تغییر ایجاد کنیم و می توانیم حق را اثبات نماییم .
   معمولا تصور می کنیم امید از جای دیگری می اید و منتظر می شویم و این اوج نا امید
بشر است اوج نادانی و جهل یک فرهنگ است و گامی بزرگ برای نابودی و ریشه کن شد
ن است و چه کسی واقعا بدنبال نابودی است ؟
   امید همراه من متولد شده است امید نیرو انرژی من است که از قدرت و نیروی این عالم
نشات گرفته است همان نیرویی که در فرهنگهای مختلف نامهای مختلف دارد مثل خدا و
همه مردم به ان اعتقاد دارند حتی در قالب بت پس چگونه من انرا فراموش می کنم و یا
می توانم فراموش کنم ؟ هرگز .
   شاید کمی سخت بنظر بیاید شاید من خیلی ضعیف شده باشم یا ضعیف زاده شده
باشم ولی حقیقت همین است که من باید و نمی توانم قدرت خود را که همان توان و
امید من برای انجام هر حرکتی هر تغییری است فراموش کنم و من می توانم نشات
گرفته از همین نیرو و توان ذاتی و همراه همیشگی من است و تا هستم هستم و غیر
از این نیست این یعنی امید جاودان .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 29 مرداد 1395 :: نویسنده : ا فکور
   معمولا ما تواناییهای خود را قبول داریم و گاهی این باور انقدر قوی است که به غرور بی
مورد و توهمی تبدیل می شودولی یک باور غلط راهی که حتی در این مورد معمولا به نا
کجا اباد منتهی می شود ولی باور قدرت الهی خود یک قدرت بی کران با تمام تواناییها با
توانایی الهی این را باید در خود تقویت و باور کنیم چیزی که کمتر به ان فکر می کنیم .
   اگر انسان مذهبی هستی حتما باورهای دینی به تو اموخته اند که تو جزیی از خدا
هستی و او تو را خلق کرده است و از روح خود در تو دمیده است پس تو جزیی از کل
هستی و اگر بر اساس مذهب به این مطلب نگاه نمی کنی باید این واقعیت را در نظر
داشته باشی که تو در درون یک انرژی عظیم و بی انتها حتی از نظر تصور قرار داری که
راه گریزی از ان نداری و این انرژی تنها از شکلی به شکل دیگر تغییر می کند و تو جزیی
از این انرژی هستی با تمام تواناییها و خصوصیات .
   فهم و درک این توانایی کار سختی نیست بلکه قسمت سخت کار استفاده از این
توانایی و امکان است و در این عالم ادمهای موفق به اشکال مختلف حتی ممکن است
به شکل منفی این توانایی را بکار گیرند و نتیجه بگیرن چیزی که فهم و درک ان کمی
حتی برای خودم نیز مشکل است ولی واقعیت دارد و بهتر بگویم حقیقت و واقعیت دارد.
   من اسم این قدرت را قدرت خدایی می گذارم و تمام تلاشم را خواهم کرد که برای
رفع مشکلاتم در زندگی از این قدرت الهی استفاده کنم و اطمینان دارم اگر جایی با
مشکل روبرو  می شوم تنها به دلیل اشتباهات خودم است و در وجود قدرت الهی
هیچ شکی وجود ندارد در واقع با توجه به همه گیر نشدن این باور دیگران در باورهای
الهی من تزلزل و مانع بوجود می اورند و نتیجه اش ان می شود که هست .
   اگر می خواهیم قطعا در زندگی موفق شویم اگر می خواهیم به سعادت برسیم و
اگر ... به قدرت الهی خود باور داشته باشیم و برای استفاده از ان برنامه ریزی و حرکت
کنیم و یقین داشته باشیم موفق خواهیم شد . در این مورد بازهم صحبت خواهم
کرد .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 26 مرداد 1395 :: نویسنده : ا فکور
   همیشه گفته و تکرار کرده ام که هرچه می کشیم و سرمان می اید از خودمان است و این
سخت است این را باور نمی کنیم یا نمی خواهیم باور کنیم یا گاهی عقلمان نمی رسد .
   در تمام کارهای دیگران سرک می کشیم در مورد رفتار و گفتارشان با اطلاع و بی اطلاع
قضاوت می کنیم حتی حکم می دهیم حلال را حرام و حرام را حلال می کنیم تا منافع خود
را طبق دلخواه خود تامین کنیم ظلم و بی عدالتی را در جامعه پهن می کنیم در حالیکه در
همان زمان در اعماق جهل و نادانی تیشه بر ریشه خود می زنیم .
   به ظاهر زندگی می کنیم و خوب می خوریم و خوب می پوشیم ولی اینها تنها ظاهر ند
و باطن زندگی ما که ازان غافلیم یا قدرت تشخیص انرا نداریم هیچگاه خوب نخواهد بود و
هر روز به لجنزاری بد و بذتر تبدیل می شود که بوی تعفن ان همه جا را پر کرده است ولی
برایمان عادی شده است یک عادت جاهلانه .
   ارزشها جابجا شده اند دروغگویی به یک ارزش بزرگ بنام زرنگی و با هوشی تبدیل شد
ه است و کلاهبردارهای بزرگ و سارقان ماهر را در مجالس در صدر می نشانند تا همه بیاد
داشته باشند ارزشها صداقت و راستی و رفتار و گفتار و پندار نیک نیست .
   و هرچه می کشیم از دست این مردم است مردمی که من و شما هستیم من و شما
من که خودم را نمی بینم پس شما هستید و این شما چه بر سر من اورده اید و من چه
بر سر خودم اورده ام جامعه ای را ساخته ام که اگر بخودم برگردم و چند دقیقه واقع بین
باشم فرزندانم که هیچ خودم نیز به قهقرایی سقوط کرده ام که خداوند نیز هیچ کمکی به
من و این جامعه نخواهد کرد همانگونه که هست .
   پس امان از دست خودم امان از دست نادانی و غرور بی منطق و بی دلیل امان از این
فریبکاریهای نابود کننده و پناه به خداوندی که او نیز مرا به حال خود رها کرده است .
   بخود اییم و برای حق زندگی خوب خود ارزش قایل شویم به همین سادگی .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 21 مرداد 1395 :: نویسنده : ا فکور
   بعضی وقتها مطالبی را می نویسی که در مورد انها خیلی فکر نکرده ای بلکه از یک
جایی به تو الهام می شود و خودش می اید و تو فقط نگارنده ای می نویسی تا خوانند
گان بخوانندو با ان اشنا شوند و دلنوشته مرگ عشق یکی از ان مطالب است .
   زندگی بدون عشق چه معنایی می تواند داشته باشد ؟ تلاش اسب عصاری برای او
چه معنایی دارد و برای من و شما نفرت انگیز است تلاشی که هیچ مسیری طی نمی
 شود و هیچ سرانجامی ندارد چگونه انگیزه زندگی خواهد شد و در یک کلام زندگی بدون
 عشق چگونه و با چه موتور محرکی ادامه خواهد یافت .
   از زمانی که عشق رنگ عوض می کند و بجای دوست داشتن به تنفر تبدیل می شود
و حس انتقام قهرمان سازی می کند زندگی معنای خود را از دست می دهد و به بیگاری
 و هلاکت تبدیل می شود تلاشی که تنها زجر و شکنجه و نا فرجامی است .
   زمانی که دوست داشتن اطرافیان و نزدیکان و عشق مادی کم رنگ می شود در واقع و
در زندگی چیزی جای ان را پر می کند که موجب هلاکت انسان در حالی که هست می
شود هستی که ایکاش نبود و مرگ عشق مرگ دردناک و زجراور بی سرانجامی به دنبال
دارد افسوس که این شکنجه ها را نیز درک نمی کنیم تا زمان خلاصی .
   کمی در زندگی خود دقت کنیم کی عاشق شدیم و معنای عشق مادی را چشیدیم تا
تمام لحظات زندگیمان طعم لذتهای دوست داشتن و نزدیک شدن به سعادت بدهد؟
   در جامعه ای که عشق کم رنگ شود و در الفاظ گم شود دیده نشود ان جامعه پیوند
خود را از دست خواهد داد حتی در جامعه کوچک خانواده و بین نزدیکترین افراد به یک
دیگر و چگونه می توان بدون عشق و دوست داشتن واقعی به سعادت رسید ؟
   اگر در درون خود نفرت راه داده ایم اگر منتظر نابودی کسی حتی دشمنمان هستیم و
اگر ... شک نکنیم که عشق جایی در کنار نفرت ندارد و بدون اینکه متوجه شویم در ما
مرده است و ظاهر انسانی ما باقی مانده است در حالیکه بدون عشق نمی توان
انسان بود.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 19 مرداد 1395 :: نویسنده : ا فکور
   نعره می کشید معلوم نبود این صداهای نخراشیده نتراشیده را از کجای بدنش بیرون می
دهد جماعت هم به تعداد نسبتا کثیر به او ذل زده بودند تو گویی سرتا پا محسور صدای او
هستند ولی اگر تو انجا بودی دچار جنون انی و یا دایم می شدی .
   چه معنا و یا دلیل عقلی برای این اتفاق در این عالم می توان پیدا کرد این اواز خوان از
هیچ مزیتی برخوردار نیست نه صدای خوب نه چهره زیبا و فریبنده نه ظاهر اراسته فقط از
هنر که چه عرض کنم از وقاحت پر رویی برخوردار است که با این سن و سال جماعتی را
فریب داده است یا فریب خورده اند و دور او جمع شده اند و او به ظاهر برایشان اواز می خوا
ند غافل از این که این اواز نیست این نعره های گوش خراش را هر انسانی بشنود باید
تاوان بدهد و علاوه بر تلف شدن عمر و صدمه روح پرده گوش نیز دچار اسیب خواهد شد .
   رهگذر دل به دریا زد و نزدیک شد تا واقعه نگاری کند یا به این صورت حس کنجکاوی خود
را از این اتفاق نادر و بی منطق و غیر عقلانی در این جهان ارضاء نماید .
   جماعت به ظاهر مات و مبهوت این اواز خوانی پر شور و ... بودند داخل شد و در کنار
یکی از این محسور شدگان نشست ولی نمی توانست تحمل کند این صدا واقعا گوش
خراش و غیر قابل تحمل بود دست در جیبهای خود کرد تا چیزی بیابد و در گوشهای خود
کند چیزی مناسب نیافت به فرد کنار دست خود به ارامی گفت دستمالی پنبه ای چیزی
نداری ؟ ولی به ظاهر انقدر در غوغای صدا فرو رفته بود که با وجود نگاه کردن به او متوجه
حرفهای او نشده بود دوباره همراه با تکان دادن پای او خواست خود را تکرار کرد ولی مرد
کنار او با اشاره دست از او می پرسید که چکار دارد و نهایتا معلوم شد که او کر است .
    رهگذر دقت کرد گویا همه کر بودند و در عالم ناشنوایی برای خود غوغایی ساخته
بودن شاید خواننده نیز کر بود که از صدای خود ازرده نمی شد .
   بلند شد و به سرعت جمع را ترک کرد و ان جماعت را بحال خود رها نمود و برای صرف
همین چند دقیقه از عمر کوتاه خود متاثر شد و با خود گفت هر جماعتی شایسته
خواسته های خود است بی کم وکاست .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 17 مرداد 1395 :: نویسنده : ا فکور
   در مغز ما تصویرهایی ساخته می شود واقعی و غیر واقعی واقعی انهایی هستند که با
از دیدن اتفاقات و کل جهان خارج عینا در مغز شکل می گیرند ولی تصویرهایی نیز در مغز
ما بر اثر شنیده ها و یا خواست ما و یا بنا بر خواست مغز ساخته می شوند که ما به انها
تصور نیز می گوییم .
    اگر بگوییم که تلاش کنیم که تصویرهای واقعی خوب را ببینیم شاید امکان نداشته باشد
چون انتخاب همه صحنه های واقعی زندگی از قدرت انسان خارج است ولی می توان
تلاش کرد از صحنه های تلخ و ناگوار دور بود ولی در بخش غیر واقعی یا بهتر است بگویم
واقعی مجازی می توانیم با انتخاب و بر اساس سلیقه خود تصویرهای زیبایی از زندگی
بطور کلی و در تمام بخشها ساخت و این باید هنر اصلی ما باشد .
   شاید قسمت مهمی از زندگی که در اختیار ماست با شیوه تصویر سازی یا همان
تصورهای شایسته به بهترین تبدیل گردد و اگر اعتقاد به ارتباط عالم با یکدیگر بوسیله
نیروی مغزی انسانها داشته باشیم که حتما شما هم این نیرو را قبول دارید انگاه ما می
توانیم تصویرهای زیبا را به واقعیتهای زیبا تبدیل کنیم .
   ادمهایی که صرفا واقع گرا می شوند و تمام زندگی خود را بر پایه واقعیتها قرار می
دهند در واقع خود را به جریان اب سپرده اند و در واقع نقش سازنده و تاثیر گذار خود را
منکر شده اند یا به تعبیری دیگر قدرت سازنده خود را با دست خود از چرخه خلقت
خارج نموده اند و این یعنی ظلم به خود و دیگران ولی انهایی که حتی واقعیتها را زاییده
حرکتهای احاد بشر نشات گرفته از قدرت افرینش می دانند زیباترین صحنه ها را در
این عالم خلق می کنند و از لذتهایی بهره مند می شوند که هیچ نیرویی قادر به
توصیف ان نیست و تنها هرکس در نتیجه تلاش خود قسمتی از ان لذت را درک خواهد
کرد . با این وجود باید سعی در تصویر سازی خوب در مغز خود کنیم تا زندگی بهتری
داشته باشیم .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 15 مرداد 1395 :: نویسنده : ا فکور
   نه از حقیقت زندگی و نه از واقعیت زندگی می توان گریخت هردو اجتناب نا پذیرند انقدر
که ما در انها غوطه ور هستیم و مطلقا امکان خارج شدن از انها حتی برای لحظه ای جز در
تصور وجود ندارد .
   زیبایی زندگی و نعمتهای موجود در ان نیز هم حقیقت و هم واقعیتند حتی اگر ما دچار
مشکل باشیم مثلا اگر شخصی نمی تواند ببیند و از امکان دیدن محروم است این دلیلی
برای عدم وجود زیبایی و نعمتهای بی شمار زندگی نمی شود و اولین دلیل این است که
نابینایی بقیه حسهای انسان و تمام لذایذ موجود را از بین نخواهد برد و تنها عدم و نبود
به معنی عدم و نبود است به معنی ساده تر وقتی من نباشم یعنی در این عالم هیچ زیبا
یی و لذت برای من وجود ندارد .
   اگر عاقل باشم باید این زیبایی و نعمتها را بشناسم در هر شرایط و لحظه ای و بودنشا
ن را درک کنم و در کنار یک یا چند نبودن از بودنها لذت ببرم و تاسف اگیز و نابود کنند و
شاید بدترین حماقت و ضعف است گه داشته ها را بخاطر نداشته ها از دست بدهیم .
   داشته ها را نباید بخاطر نداشته ها از دست داد خیلی ساده است ولی درک و فهم ان
بسیار دشوار یا ما انقدر ضعیف یا ما انقدر خود را دست کم می گیریم که از پیش بازنده
خواهیم بود و این دردناکترین بخش زندگی است که خود را از پیش بازنده کنیم .
   هردو چهره زندگی یعنی حقیقت و واقعیت زیباست ممکن است در یکی از انها زشتی
وجود داشته باشد که زشتی همراه با انسان بوجود اورده است چون وقتی ظاهر زیبا را
بپوشانیم به ظاهر زشت خواهد شد و این یک قیاس است ولی این قیاس تنها در یک یا
چند مورد بوجود خواهد امد و در مقابل زیبایی بی کران و غیر قابل شمارش به تعداد
نفسهای خودت نا چیز است .
   باور کنیم که زیبایی های زندگی و نعمتهای ان به تعداد نفسهای هر فرد برای اوست
زیرا هست و نفس می کشد .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 13 مرداد 1395 :: نویسنده : ا فکور
   به بن بستی رسیده ایم که کسی نمی تواند ما را از ان خارج کند چرا ؟ باید به دنبال راه
حل منطقی و عقلانی بگردیم از بین همین رفتارهای عادی و روزمره خود .
   جلسه ای با یک بدهکار داشتم من می دانستم او دروغ می گوید و شکی در این مطلب
نداشتم ولی دوستان ما بین یقین من را قطعا نداشتند چون انها از من می شنیدند و باید
به حرفهای من اعتماد می کردند به هرحال شخص بدهکار که ادم متمکن و متمولی هم بود
برای اثبات و پذیرش دروغهای خود ناگهان گفت قران کجاست من وضو دارم و می خواهم
به قران قسم بخورم در همان زمان من به یکی از دلایل این وضع نابسامان جامعه خود پی
بردم و در این مدت حدود ده روزی که از این اتفاق می گذرد چقدر به این موضوع فکر کرده ام
و نهایتا تقریبا به یقین رسیده ام که یکی از دلایل اصلی وجود نابسامانیهای اقتصادی و
اجتماعی و سیاسی موجود در کشور رواج دروغ و دروغگویی است پدیده ای که خانمان
ما را از بیخ و بن نابود خواهد کرد .
   دروغ منشا و ریشه تمام فسادهاست چون به ظاهر پوششی برای هر خلافی است و
این فساد بزرگ چنانچه ریشه بدواند که متاسفانه دوانده است انقدر طبیعی رشد خواهد
کرد و دربین ادمهای به ظاهر صلاح نمو خواهد نمود که از راستی و صداقت خود را بهتر و
زیباتر جلوه خواهد داد و به تدریج راستی و صداقت در جامعه از بین خواهد رفت .
   کلاهبرداری فریبکاری دزدی حق را ناحق کردن و نا حق را حق جلوه دادن ظلم به مردم
خصوصا ضعفا قضاوت ناحق و ... با پوشش دروغ و ترویج دروغگویی تمام کشور و جامعه
را فرا خواهد گرفت همانگونه که امروز نمی توانیم درد جامعه را تشخیص دهیم و هر روز
نوعی گرفتاری ظاهر می شود و مدیران نمی توانند کار مثبتی انجام دهند چرا ؟
   می گوییم قهر خداوند که جز این نیز نخواهد بود و رحمت خدا از جامعه ای که فساد
در ان نهادینه شود رخت بر خواهد بست و یقینا هر جا فساد باشد پاکی و درستی جا
یی نخواهد داشت و ما باید برای اصلاح جامعه خود اگر عاقل باشیم تلاش کنیم .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 8 مرداد 1395 :: نویسنده : ا فکور
   از در و دیوار می بارد نگرانی و ناراحتی و رکود و بی اعتمادی و نبودن امیدی برای اینده
فرقی نمی کند انکه دارد و انکه ندارد دارا و ندار با دین و بی دین و زن و مرد هرکس در این
اجتماع نقشی دارد در همهمه این اخبار و اینهمه تهمت و دروغ و خبرهایی که در صحت
انها اطمینانی وجود ندارد گرفتار شده است .
یک قیمت گذاری ساده یک رفتاری که در دنیای متمدن حل شده است برای ما به یک رفتار
غیر قابل فهم تبدیل می شود و هر به اصطلاح مسوولی یک طور تعبیر و تفسیر و توجیه می
کند مثل بالا رفتن قیمت مرغ که همه عوامل مثل افزایش دمای هوا تا گرانی بی دلیل ذرت
وارداتی و قیمت جوجه یکروزه و ... وتنها سودجویی واسطه ها و گشاد بودن بی اندازه جیب
 انهاهیچ نقشی در این گرانی ندارد یا بالا رفتن قیمت شکر که معلوم نیست مردم چرا باید
تاوان بدهند . گرچه ادمها تاوان نادانی و اعمال خود را پس می دهند .
   چه کسی چه بذری کاشته است و ما چگونه ان را ابیاری و نگهداری کرده ایم که میوه ای
به این مرگباری و زجر اورندگی ببار اورده است که حتی وجود این درخت سایه اش و یا عطر
ی که به ظاهر پراکنده می کند همه را به سوی بیخودی از یکدیگر و نفرت از عالم و بی
اعتمادی حتی از خالق لایزال می کشاند تا کنون به این واقعیت تلخ توجه کرده اید ؟
   اگر دیگران درختی را برای ما کاشته اند که انرا نمی شناختیم و به ظاهر هر روز توانمند
و گسترده می گردد بخود اییم و فریب ظاهر ان را نخوریم گاه باید از افتاب گرم و سوزان
استقبال کرد و روشنایی را هرچند گزنده باشد ترویج نمود تا از گسترش تاریکی جلوگیری
نمود  و امروز با توجه به میوه این درخت باید به بذر ان و نیت کسی که ان را کاشته است
شک کرد و به جهل و نا دانی خود در ابیاری ان اعتراف نماییم و خود را از زیر سایه ان بیرو
ن بکشیم .
   از نتیجه عبرت بگیریم که تجربه مافوق علم است و ما تجربه زندگی خود را داریم .
  




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 مرداد 1395 :: نویسنده : ا فکور
   متاسفانه در فرهنگ و اموزه های ما و تبدیل ان به نا خود اگاه ما انگیزه بزای زندگی را از
دست می دهیم یا بهتر بگویم انگیزه ای برای زندگی نداریم و بر عکس برای فرار از سختی
های زندگی بسیار شرایط مناسبی پیدا می کنیم .
   اگر این دنیا و زندگی را طبق اموزه های دینی محل امتحان و ازمایش بدانیم پس باید
قبول کنیم که ازمایش سختی هم دارد و این سختی نه تنها نباید موجب رها کردن و بی
مسوولیتی ما شود بلکه باید برای غلبه بر سختی ها تلاش بسیار کرد و نتیجه تلاش با
رسیدن به رفاه و بهره برداری از نعمتهای الهی قرار داده شده در روی زمین مشخص خوا
هد شد .
   ما باید برای زندگی انگیزه داشته باشیم و این انگیزه می تواند زیبایی خلقت رسیدن
به سعادت و کمال گذاشتن اثار خوب مثل صالحات و باقیات در این عالم یا فراهم کردن
شرایط زندگی بهتر برای فرزندان یا لذایذ دیوی یا اخروی در نتیجه تلاش و کشف گنجینه
های الهی نهفته در این عالم و ... یک یا چند یا همه موارد باشد .
   بخود بگوییم و بگوییم و یاد اور شویم که هر انسانی در روی این کره خاکی از تمام
نعمتهای موجود سهم دارد و این نعمتها برای یک نفر یا گروه خاص قرارداده نشده اند و
من و شما باید از تمام نعمتهای الهی بهره مند گردیم و اگر کسی غیر از این را به ما
گفت شک نکنید به دنبال منافع شخصی و لذایذ دنیا برای شخص خود است و سهم ما
را به یغما خواهد برد .
   انچه بعنوان فرهنگ و نتیجه اموزه ها و رفتارهای پیشینیان و اثار ژنتیک همراه ماست
باید مورد بازنگری و اصلاح قرار گیرد و اینکار نه توسط دولت و نه هیچکس دیگر صورت
نخواهد گرفت مگر شخص من و تو و اگر انسانهای از خود گذشته ای نیز با ما همراه شد
ند نتیجه لطف الهی و قدرت روحی است و در هر شرایط باید اگاه بود و اشتباهات را
اصلاح کرد.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 3 مرداد 1395 :: نویسنده : ا فکور
   از قدیم گفته اند خلایق هرچه لایق و تفسیر این جمله کار سختی نیست  مگر انکه نخوا
هیم واقعیت را قبول کنیم که با دست خودمان بنای ناپایدار می سازیم و در ان ساکن می
شویم و طولی نخواهد کشید که ان بنا بر سرمان فرو خواهد ریخت و همانچا مدفون خواهیم
شد و این سرنوشت کسانی است که بر دیگران ظلم می کنند .
   اگر تو به دیگران ظلم می کنی فراموش نکن که ظلم به همینجا ختم می شود و تو ظالم
ترین فرد در دنیا هستی قطعا از تو بدتر و شرورتر و ظالمتر نیز وجود دارد چون درختی که تو
نشانده ای میوه اش کام تو را نیز تلخ خواهد کرد و سایه اش تورا در بر خواهد گرفت این امر
اجتناب ناپذیر و قانون خداوند است قانون خلقت است .
   جای تاسف دارد که گاه قوانین ساده حاکم بر هستی را فراموش می کنیم و دست به
دامن دعا و خواسته هایی از خدا می شویم که با قوانین ساده مغایرت دارد و به همین
سادگی خود را گرفتار مسایلی می کنیم که احتیاج به فلسفه چینی و ادمهای نجاتبخش
دارد که راه نجات انها معمولا نه بسوی ما که بسوی جهل و نادانی بیشتر و نهایتا منافع ان
ها ختم می شود و تنها سلطه گری بر ما و نادانی ما سایه خواهد انداخت .
   چرا کارها را دشوار می کنیم ؟ وقتی زندگی بسیار ساده است وقتی روزها یکی پس
از دیگری می ایند و دلیلی بر خوب و شیرین بودن زندگی می شوند و پیغامی رسا از سو
ی خالق برای زندگی به همین روشنی هستند باز هم ما خود را دچار گمراهی می کنیم
و با رفتارهای غلط خود را زیر چتر بدیها و تسلط دیگران می کشانیم .
   ساده زندگی کردن را اموخته ایم ولی تمرین نکرده ایم در کار دیگران دخالت نکردن را بار
ها اموخته ایم ولی فراموش نموده ایم قضاوت نکردن دیگران را با تمام وجود قبول داریم به
همان دلیلی که دوست نداریم خودمان را قضاوت کنند ولی بازهم فرهنگ غلط باعث می
شود که فراموش کنیم . زندگی را دوست داشته باشیم و زندگی کنیم .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 31 تیر 1395 :: نویسنده : ا فکور
   شاید این عبارت کمی مانوس نباشد که البته در فرهنگ ما همینگونه است و ما عادت
نداریم راحت باشیم بلکه برعکس برای نظر کسانی که حتی ممکن است انها را نشناسیم
چنان روزگار بر خود سخت می گیریم که ... .
   فرهنگ غریبی است عادتهای سختی است و نهایتا زندگی دشواری برای خود می سا
زیم و گاه زندگی را از دست داده ایم فقط بخاطر اینکه یاد نگرفته ایم که حق زندگی داریم
 خداوند ما را برای زندگی به این دنیا اورده است اگر سوال و جوابی باشد در مورد چگونه
زندگی کردن است نه چگونه زندگی نکردن اگر سوال و جوابی باشد در مورد حاصل تلاش
و کار در این دنیاست نه چگونه بی حاصل بودن و قانع بودن بی تلاش .
   زمانی که در خیابان راه می رویم اگر کفشمان اذیتمان کند حاضر نمی شویم انرا از پا
دراوریم و بدون ناراحتی ادامه مسیر دهیم زیرا زشت است فکر می کنیم اینها در مورد ما
چه قضاوتی خواهند کرد غافل از اینه قضاوت درست انها این است که کفشش اذیتش می
کرد خود را از ناراحتی خلاص کرده است .
   چه بسیار سختی ها که حاصل جهل ماست چه بسیار رنجها که نتیجه فرهنگ غلط
است و چه روزهای ارزشمندی را از دست می دهیم چه کارهای بزرگی که انجام نمی
دهیم و چه رسیدنهایی که هرگز نمی رسیم و چه شکستهایی که متحمل می شویم
و همه نتیجه تکلفی است که بر خود روا می داریم و زندگی را از دست می دهیم .
   باور کنیم وقتی حاضر شدیم به خود سختی بی دلیل و نه برای پیروزی بدهیم ناخود
اگاه تن به استبداد داده ایم و شرایط تحمیل هر فشار ناحقی را فراهم نموده ایم و این
یعنی باختن نابودی و ... .
   خود را از تکلف نابجا و بی دلیل برهانیم و برای راحتی خود زندگی کنیم و فراموش
نکنیم حرمت و حریم دیگران تنها محدوده الزامی ماست .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 27 تیر 1395 :: نویسنده : ا فکور
   خودمان را فریب ندهیم ما باید برای اینده خود تلاش کنیم و زمینه های رسیدن به سعادت
را فراهم نماییم وگرنه بیان افتخارات گذشته ها بدون تلاش صادقانه و یا شور و هیجان بی
منظق کار به جایی نخواهد رساند .
   ترکیه با همه مشکلاتش و با نداشتنهایش کشوری که همیشه از نظر فرهنگ و توسعه
از ما عقبتر بوده است امروز با سرعت حرکت می کند و در اتفاقات نتایج خوبی از خود باقی
می گذارد و نمونه انرا همین دیروز در اخبار بطور مفصل شنیدیم و ایکاش به واقعیتها توجه
کنیم این واقعیت بزرگ که مردم ترکیه به سرنوشت خود توجه می کننید و کار را به یکدیگر
محول نمی کنند انچه که ما به شکل فرهنگی به ان عادت کرده ایم و بقول معروف کی
انجام داده که من دومیش باشم .
   انچه در ترکیه اتفاق افتاد و باعث شکست خفتبار کودتاگران شد تنها حضور به موقع
مردم بود که بدون واهمه از ترس و رعب ایجاد شده برای دفاع از ازادی و دموکراسی به
خیابانها امدند و از حق خود و فرزندانشان دفاع کردند .گرچه شرایط نشان می دهد شاید
تغییر دولت در ترکیه می توانست تا حدودی بی تدبیریهای دولت کنونی را بنفع مردم
اصلاح نماید ولی بدعت حاکمیت با زور و حکومت نظامیان در هر شکلی از ان برای مردم
اینده خوبی را نمایان نمی سازد و مردم خواهان تغییر از راه اراده ملت و با رای و نظر
خود هستند و این خواست خود را با حضور در خیابانها و مقابله با ارتش کودتاگر اعلام
نمودند پیام و خواستی روشن بر مبنای اگاهی و تشخیص یعنی بلوغ فکری و اجتماعی
و ما باید بجای سبقت گرفتن از یکدیگر در دروغگویی کلاهبرداری دزدی در قالبهای مخت
لف از یکدیگر و بر باد دادن مملکت با خودبینی و غرور نا بجا و ... به فکر مملکت و اینده
کشورمان باشیم .
   مصالح خود را بشناسیم و از اتفاقات اطرافمان درس بگیریم و بخود اییم ما باید بفکر
توسعه و پیشرفت این کشور باشیم و این جز با اگاهی و همدلی و محبت به یکدیگر
امکانپذیر نیست .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 25 تیر 1395 :: نویسنده : ا فکور
   امروز نشر خبر انقدر سریع است که هنوز فهمش کمی سخت است ولی واقعیتی است که اتفاق
افتاده است و اگر کسی در یک جای عمومی انگشت در بینی کند چند لحظه بعد یا حتی
بصورت زنده عده زیادی از این اتفاق اگاهی می یابند .
   شاید فهم انچه اتفاق افتاده به دلایلی برای عده ای سخت باشد و قطعا فهم انچه در
اینده نزدیک اتفاق خواهد افتاد بسیاز سخت تر و غیر قابل فهمتر خواهد بود تا جایی که
تصور می کنی او همچنان در نادانی خود سیر می کند و تو نمی دانی باید با او چه برخور
دی داشته باشی چون دقیقا صد و هشتاد درجه اختلاف دارید به معنی تضاد کامل نقطه
روبرو فهمیدن و نفهمیدن و من نمی دانم چه بگویم .
   در میان خبرهای بسیار دور می زنی و دیدگاههای مختلف را می خوانی یا خبرهای نا
گوار مردن ادمهایی که بخاطر تقصیر دیگران جانشان را از دست می دهند فیشهای حقو
قی با ارقام نجومی رقمهایی که با اعداد پنجاه میلیون تومان شروع شد و الان به اعداد
ششصد میلیون تومان یا کمی بیشتر رسیده است اعدادی که در یک کشور با خط فقر
سه میلیون تومان حکایت از بروز یک شکاف عمیق بین مردم دارد .
   من نمی دانم چه بگویم بعضی مسایل را باید خودت با توجه به زاویه دید و قدرت درک
و تشخیصت بفهمی درک کنی و راه زندگی را پیدا کنی و ار غافل شوی انچه داری را نیز
از دست خواهی داد و گاهی بازنده در حسرت .
   فریب و نیرنگ پارتی بازی و ... و در نظر نگرفتن خدا حالا تنها چیزی که در کارها و
گفتارمان جایی ندارد همان خداست گویا خدا را قانع کرده ایم که کارها درست است و
ما کار خود را انجام می دهیم و اگر چیزی شبیه این نباشد یا این اطمینان را نداشته با
شیم هرگز به گونه ای رفتار نمی کنیم که نتیجه اش این فیشهای حقوقی باشد در
کشوری که اینقدر نیاز و گرفتاری وجود دارد .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 55 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :